من را نخوان وقتی به لبخندت دچارم

این مطلب دراین تاریخ ارسال شده است دوشنبه, ۲۷ مهر, ۱۳۸۸ در ساعت ۱:۴۸ ب.ظ

خواننده جان حسی که زیر این شعر می دود غریب تر از آن است که بدانم. می خواستم بگویم من پر از حرف مردمان از یاد رفته ام، دیدم نیستم؛ می خواستم بگویم نسبتی عجیب با آخرین ستاره صبح دارم، دیدم ندارم؛ می خواستم بگویم که ماه عاشق من است، هی ساده ساده ساده …فقط خواب دیده بودم که کسی مرده است. کسی که بسیار دوستش داشتم و افسوس که نمی دانم کیست…

با حجم سرد دست تو کاری ندارم

اما برای چشم هایت بی قرارم

خاموش کن با پلک آخر امشبم را

من تیرگی را این چنینش دوست دارم

از سبز و سرخ شهر من چیزی نمانده

از من بگو وقتی برایت سوگوارم

فردا مزارت خالی از گل های پرپر

و جای پوتینی که من هم در فشارم

در خواب هم، خواب تو را باید ببیینم

وقتی دو زانو خم شدی روی مزارم

بلعیده بودت مشت قرص خواب، شاید

فردا بیابی نفرتی زیر شعارم

خوابیده بودی پلک آخر را در آن شب

از صبح بی امید تو من شرمسارم

طوفان، زمین خشک، خورشید برهنه

فرمان چشمانت که باید من ببارم

می بارم اما شعر و شادی متضادند

من را نخوان وقتی به لبخندت دچارم

پ.ن: مهر هم با مهربانی تو آمد و بی مهربانی تو رفت.



۷ نظر لـ من را نخوان وقتی به لبخندت دچارم

  1. سحر توسط:

    ۵ آبان, ۱۳۸۸ در ساعت ۱۰:۱۱ ب.ظ

    یاسرجان ممنون:)
    واقعا عالی بود مثل همیشه:)
    ممنون ازحضورت..موفق باشی دوست خوبم…

    مدیر: ممنون سحر جان :) نظر لطفته. حتما بهت سر می زنم.

  2. تلنگر توسط:

    ۲۶ آبان, ۱۳۸۸ در ساعت ۱۲:۵۳ ب.ظ

    سلام رستنی ها
    شاعرانه سخن می گویی و شاعرانه زندگی می کنی خوشابحالت که زنده ای!!

    مدیر: زنده بودن رو باید زندگی کرد. حالا شده حفظ ظاهر حتی.

  3. سحر توسط:

    ۶ آذر, ۱۳۸۸ در ساعت ۷:۴۷ ب.ظ

    قالب جدید مبارک یاسرجان:)
    ازصبح بی امید تو من شرمسارم!
    رفیق ما خیلی شاعره ها:)
    موفق باشی یاسرجان

    مدیر: ممنون. قصد درس پس دادنه سحر جان

  4. سحر توسط:

    ۶ آذر, ۱۳۸۸ در ساعت ۷:۴۹ ب.ظ

    یاسرجان قالب جدید مبارک:)
    ممنون ازحضورولطفت:)
    موفق باشی

  5. حسین توسط:

    ۸ آذر, ۱۳۸۸ در ساعت ۳:۱۵ ب.ظ

    میترکم از لفظ تو یا بیقرارم
    باور بکن از شعر تو من در فشارم
    ای یاس بی احساس من میخواهم اینک
    از لپ لپ چشمان تو شعری درارم
    ای رتبه کم اوری در بحث کنکور
    استاد علمی روبه رویت پاچه خوارم
    در موضع علم سیاست میکنی بحث
    چندان قلمبه من ز ان سر در نیارم
    در عشق هم از ما چقد پیشی گرفتی
    باور بکن دیگرمنم پیشی ندارم
    کامنت دونت پر شد والا میسرودم
    شعر بلندی چون که الاف سر کارم

  6. حسین توسط:

    ۸ آذر, ۱۳۸۸ در ساعت ۳:۱۸ ب.ظ

    میترکم از لفظ تو یا بیقرارم
    باور بکن از شعر تو من در فشارم
    ای یاس بی احساس من میخواهم اینک
    از لپ لپ چشمان تو شعری درارم
    ای رتبه کم اوری در بحث کنکور
    استاد علمی روبه رویت پاچه خوارم
    در موضع علم سیاست میکنی بحث
    چندان قلمبه من ز ان سر در نیارم
    در عشق هم از ما چقد پیشی گرفتی
    باور بکن دیگرمنم پیشی ندارم
    کامنت دونت پر شد و الا میسرودم
    شعر بلندی چون که الاف سر کارم

    مدیر: همش خودتی :) :) جواب سوالتم کامل نگرفتم وگرنه زنگ می زدم برات. سه شنبه می رم دانشگاه می پرسم.

  7. hosein توسط:

    ۸ آذر, ۱۳۸۸ در ساعت ۶:۰۴ ب.ظ

    ey yase bi ehsas man ham dar fesharam
    kaz lop lope cheshmane to sheri dar aram
    bi had taravosh mikoni shere gholombe
    kaz fahme an ham ajezam ham sharmsaram
    gofta veber dar vasfe to kar afarina
    soltane elmi roberoyat pache kharam
    chandist ba man to nemizangi o man ham
    zang mizanam vaghti be to gir ast karam
    kament danat poor shoode ama man afsos
    andar khame ye khane az in kochesaram

    مدیر: همه ی این کوچه مال تو. من دنبال یه درم فقط :) … این هندونه ها هم زیر بقل من جا نمی شه. هر روز بیشتر از دیروز رفیقمی.

دیدگاه‌تان را بنویسید: