… و در شوره زار خس
به دوستی قول شعری دادم که پاره هایش را به دست باد سپرده بودم و هیچ خاطرم نبود. امروز دو بیت اولش را از حافظه ام هدیه گرفتم و باقی از نو متولد شد و چه خوب شد…
خواننده جان گاهی آمده ام برایت از عبور آهسته زمان نوشته ام. کاش امروز هم همین گونه بود. می خواستم بیایم و بنویسم که مثلا وقت بسیار است و باز خواهم گشت و هزار حرف ناگفته ی دیگر باشد برای روز مبادا. دوست داشتم بین هر دو روز همیشه هوای فردا را داشته باشم. اما اگر گریسته باشی… نه حتی آنقدر مردانه که در چاه، خوب می دانی از ترنم کدام ترانه ی نیم زنده با تو سخن می گویم. نه از تو می خواهم که چشم بشویی و نه می خواهم طور دیگری ببینی. همین که ببینی کافیست و بعد چند نقطه بی دلیل برای دیگری…
اینجا دری که قفل و کلیدی که گم شد است
رویای انتظار سپیدی که گم شد است
حسرت برای مردم شهرم چه واژه ای است؟
اندوه وسعت دیدی که گم شد است
در چشم من چو تو صد خواهر عزیز
با آن دو چشم خود تو چه دیدی که گم شد است
بگذار واژه از من و تایید از شما
با عطر و بوی روز سعیدی که گم شد است
خواهر سلام، با چه سوالی شروع کنم؟
خوب است گور شهیدی که گم شد است؟
با چشم های خیس تو مادر شروع کنم؟
بنویسم از شب عیدی که گم شد است؟
بارانٍ چشم در لطافت طبع اش خلاف نیست*
باید گریست بهر امیدی که گم شد است
وقتی به خان غزل هم نمی شود
پیدا کنیم برگ سپیدی که گم شد است
در جزر و مد چاه تو مولا، به آب زد
هر کس شنیده شنیدی که گم شد است
باید برای بار دگر گم شوم در این
تصویر های خوب و بعیدی که گم شد است
*باران که در لطافت طبعش خلاف نیست … در لاله زار گل بروید و در شوره زار خس
سحر توسط:
۷ مهر, ۱۳۸۸ در ساعت ۱۰:۰۵ ب.ظ
سلام یاسرجان:)
مثل همیشه عالی بود.واقعا ازخوندن متنت لذت بردم
موفق باشی
راستی چه دکتر خوبی داری:دی
مدیر: سلام
ممنون سحر جان … وبلاگم بیشتر به دکتر نیاز داره البته :ی
استاذنا توسط:
۷ مهر, ۱۳۸۸ در ساعت ۱۰:۳۶ ب.ظ
سلام
مدیر: علیک سلام
yek dost توسط:
۲ آبان, ۱۳۸۸ در ساعت ۱۰:۳۲ ب.ظ
salam ali shode
az kalamalat khob bahre bordi
sabz bashe
مدیر: ممنون. نظر لطفتونه.