سیزیف از خواب بیدار شد. چند دقیقه ای در اتاقش قدم زد. چای صبحانه اش را خورد. همان آهنگ همیشگی را پلی کرد. همان کتاب همیشگی را خواند. با تعدادی از همان دوستان همیشگی تماس گرفت. تعدای از همان دوستان همیشگی با او تماس گرفتند. نهارش را خورد. سری به اینترنت زد. همان اخبار همیشگی را خواند. همان صفحات همیشگی را دید. حتی به صورتی تکراری هیجان زده شد. بعد چرت سر ظهر همیشگی اش را هم زد و حاضر شد که به همان کلاس همیشگی با همان استاد همیشگی اش برود…
زندگی مان تلاش ریشخند آمیز سیزیف جدیدی شده که درک نمی کند کمال مورد نظرش سرابی بیش نیست. خیالی باطل است که حتی پیش از دستیابی بدان محکوم شده ایم.
پ.ن: سیزیف در اساطیر یونانی شاه ناحیه ای به نام کورنت بود که در دوزخ زیرزمینی مردگان محکوم شد سنگ بزرگی را تا قله کوهی بغلتاند و بالا ببرد. اما هر بار که سنگ به قله می رسید دوباره به پایین می غلتید. افسانه ها می گویند که او این کار را باید تا ابد ادامه خواهد داد.
پ.ن۲: عنوان بخشی از شعر دکتر قیصر امین پور است: تمام عبادات ما عادت است … به بی عادتی کاش عادت کنیم