سالهاست که دل مشغول همین عمر کوتاهم و هر لحظه به گمان رد گام های تو پای در پله ای دیگر می گذارم و سر گردانی است که همچنان ادامه دارد…
اولین ترم کارشناسی ارشد هم تمام شد. فکر می کنم در چشم بهم زدنی سه ترم مانده هم بگذرد و بعد باز می دانم که نمی دانم کجای این لایتناهی ایستاده ام. تجربه درس خواندن در این مقطع کمی متفاوت تر از دوره کارشناسی است. همچنین نوع رابطه با دانشجویان که طیف سنی وسیع تری را در بر می گیرند نیز نکته جالبی است. همزمانی این ترم با اتفاقات ناگواری که برای مردم صبور کشورم، بخصوص قشر جوان و دانشجو پیش آمد شیرینی ترم اولی بودن را از کام همه ما دور کرد. اما به قول والت ویتمن:
ای آزادی! بگذار دیگران به تو ایمان نداشته باشند
اما من تا واپسین دم به تو مومن خواهم ماند!
حدود بیست روز تا ترم جدید فرصت هست. باید کمی استراحت کنم، کمی رسیدگی به کارهای مانده و کمی دیدار دوستان و حتی پوزش بابت جواب ندادن تماسشون . یک کافه جدید هم کشف شده که شکر خدا قوم فرندفید (:ی) هنوز بهش حمله نکردن و در ضمن بوی سیگارم نگرفته هنوز. در کل احساس خوبی دارم هرچند همیشه یه چیزی کمه.
پ.ن: تیتر کلامی است از یگانه مولای جهان حضرت علی (ع)
