بایگانی آذر, ۱۳۸۷

فرند فید

سه شنبه, ۵ آذر, ۱۳۸۷

_ قبول داری از دل برود هر آنکه از دیده برفت ؟

_ نه … قبول ندارم.

_ پس با نبودنش چه کار می کنی این روزها ؟

_ به فرند فید سر می زنم .

تا انتهای سفر

شنبه, ۲۵ آبان, ۱۳۸۷

چشمانت را می بندی
تا انتهای کوچه ی بن بست ، تا انتهای خیابان ، تا انتهای سفر …
چقدر مانده است ؟
چمدانت چقدر سنگین است ؟
با تو هستم …
از من تا تو … از من تا الهه ی شوق …
چقدر فاصله است ؟
به من بگو ، وقتی به تو خیره شدم ، وقتی چشمانت را بستی و من تنها نگاه کردم به چشمان بسته ات .
که انگار…
هنوز هم نگاه می کرد
هنوز هم نگاه می کند .
و بعد شرم .
و بعد فاصله .
و بعد اقتشاش مبهم ریل های موازی .
و بعد حرف تو :
از تو تا من
از تو تا الهه شوق
فاصله به اندازه ی اپسیلون های شانزده سالگی است .
اما ما …
دو خط موازی ، دو خط مغرور ، که هیچ وقت شکسته نخواهد شد .

<< یاسر حمزه لوی >>

نکته : خوبم انگار ، و سرحال . شعر رو هم شهریور ۸۶ نوشتم .

آخور شخصیت

پنجشنبه, ۱۶ آبان, ۱۳۸۷

دروغ چرا ؟ چند وقت هست که به این قضیه فکر می کنم . به این که سرم را از این شخصیت با آدب و متین و همیشه خوب و … که اسمش را گذاشته ام آخور شخصیت انسان ها در آورم و هی عرررررر عرررررر کنم . از شما چه پنهان شاید هم کمی جیک جیک کردیم . می ترسم فردا روزی بیاید حسرت این روزها را بخورم و باور کنید دیده ام آدم هایی را که حسرت همین چیزها گوله شده ته گلویشان و تا زمان دیدن ملک الموت هم ولشان نمی کند . مشخصا چه عرعر کردن و چه جیک جیک کردن و چه در آوردن هر صدای دیگری دسته جمعی اش بیشتر می چسبد . بخصوص برای ما که تازه می خواهیم سرمان را از آخور درآوریم . برای همین پایه هم می پذیریم ، به شرط این که مثل خودمان تازه کار باشند .

روشنگری : این متن قصد توهین به هیچ کس را ندارد ؛ حتی خودم .

زشت و زیبا

یکشنبه, ۱۲ آبان, ۱۳۸۷

دختر زشت : بنظر من اکثر پسر ها محجوب و سر به زیرن .

دختر زیبا : بنظر من همه پسر ها پر رو و هیزن .