بایگانی اردیبهشت, ۱۳۸۷

نسبی بودن

یکشنبه, ۸ اردیبهشت, ۱۳۸۷

این پست اولین مطلب دوستی هست که قراره از این به بعد رستنی ها پذیرای نوشته های گاه به گاهش باشه . امیدوارم با نظراتتون دلگرمی ادامه این کار رو بهش بدید و باعث بهتر شدن نوشته هاش بشید . مطمئنا ضعفی اگر در نوع نوشته می بینید بخاطر نداشتن تجربه وبلاگ نویسی هست که اونم خیلی زود برطرف می شه . مطمئنم حرفهای قشنگی برای گفتن داره . حسین جان منتظر نوشته های بعدیت هستم .

مدیر

نسبی بودن

هر چی بیشتر پیش میرم بیشتر به نسبی بودن مسائل پی می برم . همه چیز دارای حد و فاصله معینی هست و تعریف شده و تنها بدون حد خداست . الان نمیتونم نسبی بودن یک شی ثابت مثل درخت رو اثبات کنم گر چه میدونم که نسبیه ولی در مورد مسائل اخلاقی توضیح میدم که چقدر فاصله این دو تا کمه ، یادمه یه جا میخوندم که فاصله بین کفر و ایمان به اندازه یک تار مو هست .

در مورد مسائل اخلاقی میگفتم …

بین مهربونی و ترحم فاصله بسیار کمی وجود داره ، نمونه های اینا زیاده و هر کدوم از یه حدی فراتر بره از مفهوم و معنی خوبی که داره به مفهوم و معنی بدش میره و بر عکس .

مثلا بین پدیده مشورت و دخالت دیگران در امور زندگی شما فاصله کمی هست . همچنین فاصله قناعت با خصاصت ، شجاعت با حماقت (متاسفانه این یکی تو جامعه مخصوصا توسط جوان ها خیلی اشتباه گرفته میشه ) عبادت و ریا ، وای پسر معروفترین و مستعمل ترینشون داشت یادم میرفت عشق و نفرت ، تدین و تحجر ، غیرت و تعصب ، آزادی و ول انگاری و … .

نمونه های اخلاقی در این خصوص زیاده هر کدوم از این نمونه های اخلاقی یک خط قرمز دارن . گاهی ما بدون علم این خط قرمز ها رو زیر پا میزاریم چون از حدش اطلاع مناسبی نداریم .

فکر کنم کوتاهی هر پست دلیل بر خونده شدنشه پس هر چه کوتاهتر بهتر .

حسین سجادی

روزی روزگاری توییتر

دوشنبه, ۲ اردیبهشت, ۱۳۸۷

روزگاری وبلاگ داشتیم در پرشین بلاگ و عشق به نوشتن ، می نوشتیم و می نوشتیم و برای تک تک نوشته های مان وقت می گذاشتیم ( شاید ساعت ها ) . ما تازه صاحب رسانه شده بودیم . ما خوشحال بودیم و قدر نعمت نو یافته را خوب می دانستیم . هر چند اوایل خوب نمی نوشتیم ولی بعدها نویسنده های قهاری شدیم . بعد از هر نوشتن پینگ می کردیم و به وبلاگ دوستان سرک می کشیدیم و خبر می دادیم که ما مطلب جدید بار گذاشته ایم . رفقا کم بودند اما بودند . خواننده ها کم بودند اما واقعا بودند . با دقت می خواندیم و با دقت نظر می دادیم . بعضی وقت ها هم یاهو مسنجر را باز می کردیم و چتی …

چند سال بعد . . .

استارت -> کانکت تو -> دایال آپ کانکشن . هنوز مثل قدیم ها قیژقیژ می کند . کانکت می شویم اما این بار روی فایرفاکس کلیک می کنیم ۳ صفحه را برای هوم پیج خود انتخاب کرده ایم . گوگل ، وردپرس ، گوگل ریدر . سایدبار هم بصورت خودکار جی تالک و توییتر مسنجر رو و هزار تا چیز دیگه رو آن می کنه . بله وب پیشرفت کرده و ما وب دویی شدیم . متوجه می شی چند وقتیه مطلبی تو وبلاگت ننوشتی . ای داد بیداد اشکال نداره یه بازی وبلاگی گیر میاریم و سریع یه پست جدید می زنیم یا از عزیزان دگرپاش حمایت می کنیم و یا …….. مشالا حرف مفت واسه غرغره کردن زیاده . بعد می ریم تو گوگل ریدر ای دل غافل ، متوجه می شیم بقیه هم صدی نود مث خودمون چرت و پرت نوشتن همه رو مارک آل می کنیم و می خوایم بکشیم بیرون از گوگل ریدر که متوجه مطالب به اشتراک گذاشته شده اون دویست سیصد نفر رفیق نشناخته می شیم . ما که اونا رو نمی خونیم ولی به دور از اصول وب دویی که ما چیزی به اشتراک نگذاریم . پس ما هم اول یه حالی به مطالب خودمون و بعد یه حالی به در همسایه می دیم و هر چی رسید دستمون رو به اشتراک می ذاریم تا بقیه نخونن . آخیش حالا می ریم تویتر رو باز می کنیم و علی علی … . در توییتر تا صبح تولید حروف فارسی ( نه محتوا ) می کنیم . بعد چند ساعت تصمیم می گیریم از نت خارج بشیم که یادمون می افته وبلاگ نزدیک ترین همسایه ها رو هم نخوندیم یا نمی ریم بخونیم یا می ریم کامنت دونیشو باز می کنیم و فقط یه اعلام حضور تا شاید اونم حضوری به ما برسونه . خب دیگه وقت خوابه با گوشیمون می ریم تو رختخواب و بازم توییتر .

نکته : وب دو بلای جان وقت ما و محتوای وبلاگ هایمان شده است . توییتر و فرندفید و فید ریدر و … یه جورایی فعلا به اون مرحله از تکامل نرسیدن که باعث ارتباطات بهتر بشن ، فقط باعث ارتباطات بیشتر می شن . همین .

نکته : من از این به بعد سعی می کنم کمتر توییت کنم . شما هم چنین کنید .

نکته : به ده درصدی که شامل این قصه نمی شن بر نخوره ما کوچیک همتون هستیم .

گالری رویش

جمعه, ۳۰ فروردین, ۱۳۸۷

اینقده هیشکی نگفت مبارک گالریت باشه که خودم اومدم گفتم .

گالری رویش شامل یه سری نقاشی سیاه قلم ، مداد رنگی ، پاستل ، رنگ روغن و … است . خوشحال می شم نظرتون رو در مورد کارها بدونم فعلا فقط سه تا کار رو گذاشتم . از این به بعد یواش یواش تعداد شونو بیشتر می کنم و البته هر کاری رو بخوام اضافه کنم اول تو وبلاگ معرفیش می کنم . لینکشم گوشه وبلاگ همیشه هست .

قانون اساسی ایران

دوشنبه, ۲۶ فروردین, ۱۳۸۷

به نظر من همه ما ، بخصوص افراد تحصیل کرده و دوستان وبلاگ نویس لازم هست دست کم یک بار هم که شده بند های قانون اساسی کشورشون رو مطالعه کنن و یه نسخه از اون رو داشته باشن . همون طور که می دونید قانون اساسی یک کشور پایه ی بقیه ی قوانین اون کشور هست و بیان کننده ی اصول و ساختار و جایگاه و قدرت دولت و مردم هست و در بیشتر کشورها و همچنین ایران جزء قوانین تغییر ناپذیر به حساب می یاد ( بجز موارد خیلی خاص و با شرایط پیچیده ) پس بهترین  و مهمترین منبع برای شروع آشنایی با قوانین یه کشور می تونه باشه .  متن این کتاب رو به دو فرمت جاوا ( برای استفاده در گوشی همراه ) و پی دی اف ( برای استفاده در رایانه ) آماده کردم . امیدوارم دانلود کنید و لذت ببرید . قانون اساسی در ویکی پدیای فارسی  .

قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران با فرمت جاوا برای استفاده در موبایل   ۹۹ کیلوبایت

قاون اساسی جمهوری اسلامی ایران در فرمت پی دی اف برای رایانه  ۲۳۳ کیلوبایت

امیدوارم مفید واقع بشه .

آنها که فقط حرف می زنند

جمعه, ۲۳ فروردین, ۱۳۸۷

حوصله مقدمه چینی ندارم . آقایون ، خانوم ها ، بلاگر های محترم این قدر حرف نزنید . این قدر الکی حرف نزنید . آخه چرا کارتون شده نوشتن مطالبی که بدرد خدا و بنده نمی خوره .

آی تی نویس های عزیز یه مطلب یه بار ترجمه بشه کافیه ؛ این قدر از رو هم کپی نکنید . یه بارم شده سعی کنید ایده ها و تفکرات خودتون رو روی کاغذ بیارید چه درست و چه غلط خیلی بهتر از اینایی که الان می نویسید . باور کنید من دیگه فهمیدم گوگل ریدر چطور کار می کنه .

سیاسی نویس های محترم بخدا کاریکاتور های احمدی نژاد دیگه برای کسی جالب نیست . از خودتون چیزی برای گفتن ندارید ؟ خب حداقل یه کم پایه ای در مورد سیاست بنویسید . یه آموزشی ، تاریخچه ای چیزی . بیاید یکم علمی ( فقط یه زره ) حقوق انسانی ما رو بهمون معرفی کنید .

اقتصادی نویس های پر ادعا باور بفرمایید صدی ده هم کسی از حرف های شما سر در نمی یاره . اگه برای اهلش هم می گید که خب اونا خودشو بلدن . بیایید در مورد جنبه های ملموس تر اقتصاد تو زندگی حرف بزنید .

دوست روشنفکر نمای من باور کن حمایت بدون اعتقاد قلبی از یک گروه خاص شما رو روشنفکر نمی کنه . راه دیگری پیدا کن . چرا از بیان اعتقادات خودت می ترسی ؟ فکر می کنی با بیان اعتقاداتت فلان روشنفکر معروف دیگر برایت کامنت نمی گذاره ؟ خب نذاره . یعنی تو حاضری به خاطر …. خودت رو زیر پا بزاری ؟

ادبی نویس های مظلوم ، هر چیزی رو دستمایه ی نظم و نثر قشنگتون نکنید . خیلی چیز ها ارزش قلم شما رو نداره .

آهای دوستی که کارت شده گذاشتن عکس بقول خودت خفن و با حال تو وبلاگت می خواستم یه چیزی رو بهت یاد آوری کنم : دوست من وبلاگ تو رو هر کسی می تونه ببینه . دقت کن به تصاوری که استفاده می کنی .

دوستان بیاید بجای روزی یه مطلب هفته ای یه مطلب بنویسیم ولی بدرد بخور . بهتر نیست ؟

نکته : دوستان شخصی نویسی رو با چیزایی که من گفتم اشتباه نگیرن .

نکته : حوصله کامل و دقیق نوشتن نداشتم ولی فکر کنم بد نشد .

نکته : دوستان چون وبلاگ رو تازه راه انداختم ازتون خواهش می کنم هر مشکلی تو ظاهر وبلاگ و … دیدید بهم اطلاع بدید .

نکته : و اینکه کامنت هایی که پریده بود یه نسخه اش تو جیمیلم هست . وقت کردم برشون می گردونم .

و حج

سه شنبه, ۲۰ فروردین, ۱۳۸۷

و تو ای که در نقش ابراهیم ظاهر شده ای ، در مقام ابراهیم ایستاده ای و بر پای ابراهیم بپا خاسته ای ، و به دست خدای ابراهیم دست بیعت داده ای ، ابراهیم وار زندگی کن ، و در عصر خویش معمار کعبه ی ایمان باش ، و تو ای هم پیمان با خدا ، ای همگام با ابراهیم ، ای که از طواف می آیی و کار حج ات را با طواف نساء به پایان آورده ای ، و از فناء خویش در خلق طائف ، در هیات ابراهیم بیرون آمده ای و در جای معمار کعبه ، بانی مدینه حرم ، مسجد الحرام ، ایستاده ای و روی در روی هم پیمان خویش _ خدا _ داری …

سرزمین خویش را منطقه حرم کن !

که در منطقه ی حرمی ،

عصر خویش را زمان حرام کن ،

که در زمان حرامی ،

و زمین را ، مسجد الحرام کن ،

که در مسجد الحرامی .

که : ” زمین مسجد خداوند است “

                           و می بینی که :

                                                                      “نیست” !

برگرفته از کتاب حج زیباترین روح همبستگی

اثر : دکتر علی شریعتی .

نکته : تقدیم به دو دوستی که از سفر حج آمده اند .

نکته : قرار بود اینجا زود به زود به روز بشه ولی این مشکلات وردپرس مگه اجازه نوشتن می ده .

فرار از وردپرس دات کام

دوشنبه, ۱۹ فروردین, ۱۳۸۷

قبلا گفته بودم که یه پست کامل در مورد دلایل رفتنم از وردپرس می نویسم . البته مطمئنا دلایل من ممکنه برای شما موجه و مورد قبول نباشه ولی فکر می کنم حداقل قابل تامل هست .

یادمه اون روزای اول که اومدم وردپرس انقدر تعداد وبلاگ های فارسی کم بود که به راحتی می شد به همشون سر زد و با همشون رابطه داشت ولی یواش یواش ( شایدم تند تند ) وردپرس شلوغ شد و تعداد وبلاگ های فارسیش زیاد شد دوستانی که قبلا مطالبشون همیشه جزء مطالب برتر وردپرس بود ناپدید شدن و افراد جدیدی جایگاه وبلاگ های برتر و پست های برتر و … گرفتن . متاسفانه وقتی جمعیت زیاد شد همه جور وبلاگی هم تو وردپرس پیدا شد ( البته خب از حق نگذریم وبلاگ های خوب هم توشون بود ) ولی دیگه هیچ وقت اون جو اولیه وردپرس برنگشت . جوی که تو اون وبلاگ ها سعی در تولید محتوا داشتن نه تلاش برای رسیدن به صدر برترین وبلاگ ها . ولی امروز دیگه از اون فضا خبری نیست و علتش هم دو چیز می تونه باشه یکی همون افزایش ناگهانی تعداد وبلاگ ها که باعث شد هر وبلاگی از هر نوعی وارد محیط وردپرس بشه ( وبلاگ های کپی پیستی ، وبلاگ های جک و اس ام اس و بدتر از همه وبلاگ های مستحجن ) هر چند بچه های وردپرس به صورت مقطعی سعی کردن با این طور وبلاگ ها مقابله کنن ولی بعد از ، از رده خارج کردن اون ها خودشون به نوعی جای اون ها رو گرفتن . مثلا تو چند ماه گذشته با تعداد زیادی پست برتر تو داشبورد وردپرس مواجه شدم که تیتر اون هیچ ارتباط معنایی ای با مطلبش نداشت و کاملا مشخص بود که ذهنیت نویسنده فقط و فقط جذب بازدید کننده و افزایش رتبه وبلاگش بوده . اما همه ی این مشکلات تو هر جامعه ای وجود داره و نمی شه عده ای رو از جامعه ( حالا چه واقعی و چه مجازی ) بیرون کرد . این سیستم هست که باید راه کار درست ارائه بده تا وردپرس نویس ها مجبور نشن برای دیده شدن دست به کارهای عجیب و غریب بزنن . بنظر شما سیستم رده بندی وبلاگ های وردپرس از تابع معقولی استفاده می کنه ؟ هرچند بلاخره تعداد بازدید بیشتر خودش نوعی ملاک برای برتر بودن یه وبلاگ هست ولی خودتون خوب می دونید درست کردن یه وبلاگ پر بیننده کار دو روزه به راحتی هر مطلب بی ربط و با ربطی که تو اینترنت پیدا کردی رو کپی کن تو وبلاگت بعد بشین شاهد بالا رفتن هیت وبلاگت باش . دیشب داشتم به همین مشکل داشتن سیستم رده بندی وردپرس فکر می کردم به ذهنم رسید که اگه وردپرس دات کام یه سیستم شبیه بالاترین به صورت داخلی داشت شاید بهتر بود . اون وقت شاید رده بندی ها واقع بینانه تر می شد .

در کل وجود این مشکلات که در بالا گفتم و اینکه دیدم اگه بیشتر اونجا بمونم شاید خودم هم فکر و ذهنم بشه بالا رفتن از رده بندی وردپرس ( که انقدر جمعیتش زیاد شده که به هیچ وبلاگی وفا نمی کنه ) که نتیجه اون پایین اومدن کیفیت مطالب هست ، تصمیم گرفتم از وردپرس خارج بشم ولی چون هیچ سیستمی رو در حد و اندازه وردپرس ندیدم با وردپرس روی دامنه شخصی شروع کردم . فکر کنم این طوری هم می تونم از محیط اجتماعی وردپرس تا حدودی استفاده کنم و هم دیگه اون مشکلاتی که گفتم برام پیش نمی یاد . و البته شاید اینجا یکم حالت رسمی تر داشته باشه .

البته این تنها بخشی از دلایل بیرون اومدن من از وردپرس بود دلایل دیگه ای مثل فی لتر شدن و سوختن به آتیش دیگران ( بلاخره بیش از حد اجتماعی بودن مشکلاتی هم داره ) داشتن امکانات بیشتر روی دامنه شخصی ، خارج شدن از حالت جزیره مانند وردپرس و نگاه دوباره به بخش های دیگر وبلاگستان و … هم وجود داشت.

نکته: می خوام مطالب بدردبخور وبلاگ قبلی رو با یه بازبینی دوباره این جا بزارم .

رستنی ها کم نیست …

دوشنبه, ۱۹ فروردین, ۱۳۸۷

از دو سال پیش که اولین وبلاگم رو تو بلاگفا راه انداختم تا پارسال همین موقع که از بلاگفا اومدم وردپرس و حالا که وردپرس رو هم رها کردم و اومدم روی دامنه شخصی خودم لحظه به لحظه علاقه ی من به وبلاگ و وبلاگ نویسی بیشتر شد و حالا شاید یکم با بزرگنمایی بتونم بگم وبلاگ نویسی نه تنها از موضوعات مورد علاقه من هست ، بلکه کمی هم حالت تعهد به خودش گرفته . وقتی هر ده پست یه بار یه مطلب مفید می نوشتم و مورد استقبال قرار می گرفت . وقتی این مطالب خیلی زود سر از سایت ها و روزنامه های شهرستانی و وبلاگ های کپی پیستی در می اورد ، از ایسنا و آفتاب گرفته تا وبلاگ های کپی بردار ، حس می کنی که حقت خورده شده . اینکه بیان مطالبت رو بدون اجازه منتشر کنن واقعا ناراحت کننده است ، ولی وقتی می بینی که هرچند محدود موفق شدی بعضی مطالبی رو که خودت بلدی به دیگران هم یاد بدی اون وقته که دوست داری بازم بنویسی تا جایی که می تونی و تا جایی که می دونی .

رستنی ها هم طبق همون روال گذشته و با همون نگاهی که به وبلاگ نویسی دارم کارش رو ادامه می ده . البته سعی می کنم کمتر شخصی نویسی و بیهوده نویسی کنم ولی خوب می دونم که این موضوع همیشه نمی تونه صدق کنه و بیشتر بستگی به حس و حال نویسنده داره . و اینکه اینجا هرچند خونه مجازی منه ولی درش بروی همه بازه ( حالا بعدا متوجه می شید . ) .

من دوستان وبلاگ قبلی رو اینجا هم لینک کردم ، ممنون می شم شما هم آدرس لینک منو تغییر بدید .

اینم دلیل اسم گذاری اینجا . فقط یه علاقه شخصی به ترانه ی نجواها سروده ی شهریار قنبری :

رستنی ها کم نیست ،

من و تو کم بودیم ،

خشک و پژمرده و تا روی زمین خم بودیم .

گفتنی ها کم نیست

من و تو کم گفتیم

مثل هذیان دم مرگ از آغاز چنین درهم و برهم گفتیم .

دیدنی ها کم نیست

من و تو کم دیدیم

بی سبب از پاییز جای میلاد اقاقی ها را پرسیدیم .

چیدنی ها کم نیست

من و تو کم چیدیم

وقت گل دادن عشق روی دار قالی ، بی سبب حتی پرتاب گل سرخی را ترسیدیم .

خواندنی ها کم نیست

من و تو کم خواندیم

من و تو ساده ترین شکل سرودن را در معبر باد ، با دهانی بسته واماندیم .

من و تو ، خم نه و ، در هم نه و ، کم هم نه ، که می باید با هم باشیم .

من و تو حق داریم در شب این جنبش نبض آدم باشیم .

من و تو حق داریم که به اندازه ما هم شده با هم باشیم .

گفتنی ها کم نیست …

نکته : اگه مشکلی ، بهم ریختگیی ، خلاصه هر ایرادی داره بهم بگید درستش کنم .

نکته : اینجا با فاصله ی زمانی کمتری بروز می شه .

نکته : رستنی ها یعنی روییدنی ها .

نکته : رستنی ها رو از فید هم می تونید دنبال کنید :

http://feeds.feedburner.com/rostaniha

پ . ن : متاسفانه هر دو پست اول وبلاگ پرید و نظرات دوستان هم همراهش از دست رفت این دو پست رو دوباره فرستادم . دارم سعی می کنم نظرات دوستان رو بر گردونم ولی زیاد امیدوار نیستم . از همین جا به محمد زهرا خانم شبستان فرشاد صبحونه محمد کشوری و آقا جواد  , و بقیه دوستان که این جا نظر دادن می گم بخشید برای هر دو پست . ( شرمنده دقیقا یادم نیست کیا نظر دادن ) .