خدایا چرا حماقت انسانها اینقدر بی پایان است ؟ چرا ؟
بخدا پشت این پنجره جز هیچ بزرگ هیچی نیست . ( به لحجه حسین پناهی بخوانید بیشتر می فهمید )
از این تیتر فکر کردید موضوع چیه ؟ نکنه پیش خیالات کردید که مثلا می خوام آدرس چند تا باشگاه و کلوپ رستوران و کافه و … بدم که برید هنرمندان عزیز رو ببینید . نه ……… یعنی اصلا من نمی دونم که اونا ( همون هنرمندا دیگه ) رو کجا می شه پیدا کرد . راستش دیروز عمه جانم اومده بود خونمون . از شهرستان ( ملایر ) اومده بودن . پسر عمه ی گلم ( دوازده سالشه ) از ساعت اولی که اومد هی می گفت یاسر امروز منو ببر جردن . حالا اسم این جردنو کی یادش داده بود نمی دونم . هرچی بهش می گفتم آخه ننه ات خوب بابات خوب ( با لهجه ) می خوای بری جردن چکار نمی گفت . انقدر بی محلی بهش کردم تا مقر اومد . که آره یکی از دوستام تو مدرسه برام تعریف کرده که ما رفتیم تهران ( تروون شا ) و رفتیم جردن من اونجا محمد رضا گلزار دیدم و مهناز افشار دیدم و خلاصه پسره یه ساعت رفته بود جردن همه بازیگرا رو دیده بود و برگشته بود . هرچی بهش گفتم بابا برات خالی بسته ، باور نکن ، نشد . حسابی باور کرده بود . بهش گفتم ولی هنرمندا اصلا اونجا نیستن . پرسید پس کجا هستن ؟ و این سوال تا دیروز غروب ذهن منو مشغول خودش کرده بود که پس اینا کجان ؟ اصلا فکر نمی کردم جواب این سوال ندونم . ولی نمی دونستم . اصلا تا حالا بهش فکر نکرده بودم . علی رضا ( بسر عمم ) انقدر به خودش مطمئن بود که یواش یواش منم داشت باورم می شد که آره هنرمندا رفتن کنار خیابون جردن صف کشیدن تا مردم برن دید شون بزنن و اگه تمایل داشتن عکسی امضایی چیزی … . خلاصه سرتونو درد نیارم غروب خیلی زود از راه رسید و ما باید یه طرفی می رفتیم . دیدم همین انقلاب و پارک لاله از همه جا نزدیک تره . بهش گفتم ( به علی رضا ) فکر کنم اگه بریم انقلاب شانست برای دیدن هنرمندا بیشتر باشه ( چی گفتم ) و اونم قبول کرد . به یه شرط . به شرط اینکه تا سالی دیگه که اومد من با همه هنرمندا دوست شده باشم و برای آقا قرار ملاقات خصوصی بزارم و خلاصه آره من از الان یه سال فرصت دارم که با افراد هنرمندی از قبیل : به ترتیب حروف الفبا نیست ( هنرمندا دعواشون نشه ) : محمد رضا گلزار ، بهرام رادان ، محمد رضا فروتن ، امین حیایی ( روی این گذینه تاکید داشته اند ) ، شهاب حسینی و بقیه هنرمندان عزیز رابطه دوستانه برقرار کنم . در حال حاضر که این مطلب رو می نوسم دارم فکر می کنم ( چه کارا ) که چرا این پسر عمه جان ما حداقل از بازیگرای خانم خوشش نیومده . هرچی بهش گفتم بابا گلشیفته ، باران ، مهناز ، نیکی ، هدیه ، مرجان ، الناز و … ( پسره ی پرو چقدر اسم بلدی ) که بهترن هی گفت نه . فقط همونایی که گفتم . یاد یه فیلم قدیمی افتادم که فقط اسمشو می دونم ولی نگاش نکردم . آره دیگه ما داریم می ریم تو کوچه ی مردها تا ببینیم خدا چی می خواد .
نکته : ما دیروز رفتیم پارک لاله و کلی هم بهمون خوش گذشت . دست برقضا چشممون به جمال یه هنرمند هم روشن شد که متاسفانه نه بازیگر بود و نی پسر عمه ی ما اونو می شناخت .
چینی ها یک ضرب المثل قشنگ دارند که می گوید : وقتی باد می وزد بعضی دیوار می سازند و بعضی آسیاب .
گفتنش کمی سخت است ولی هرجور نگاه می کنم مقابل این باد ( اینترنت ) حاکمان ما فقط دیوار ساخته اند . فقط دیوار .
نکته : یه آدم پر حوصله پیدا شود این دیوار ها را لیست کند ، باید کار وقت گیری باشد . یه گنج یاب هم خواهشا بگردد دنبال یه آسیاب ، شاید دلمان خوش شد . اینروزها دلخوشی ها خیلی کم است .
ای آشنا
ای دوست
می خواهم امشب تو را ببینم .
می خواهم با هم چراغ روشن کنیم و شاید گپی .
و تا صبح بسوزیم .
* این نوشته ها حال و هوای این روزهای من است ( دیشب در خواب نوشته شد ). این روزها که شاید باید بیشتر از هر زمان دیگری یخی باشم . درباره خیلی چیزها دلم می خواهد بنویسم . درباره معنای کلمه رفاقت ( که تازه امروز متوجه معناش شدم ) ، درباره کنکور ارشد مدیریت که شده قوز بالا قوز ، درباره یکی که خیلی خوب بلده ، نه ببخشید ، خوب بلد بود دلبری کنه . خدا کنه که بتونم بنویسم . فقط خدا کنه .