<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>رستنی ها</title>
	<atom:link href="http://rostaniha.com/?feed=rss2" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://rostaniha.com</link>
	<description>www.rostaniha.com</description>
	<lastBuildDate>Sat, 07 Aug 2010 04:38:51 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.0.1</generator>
		<item>
		<title>سال های بی پناهی</title>
		<link>http://rostaniha.com/?p=190</link>
		<comments>http://rostaniha.com/?p=190#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 07 Aug 2010 04:36:22 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مدیر</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزنوشت ها]]></category>
		<category><![CDATA[حسین پناهی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://rostaniha.com/?p=190</guid>
		<description><![CDATA[حالا سال هاست که لک لک ها از لک لک بودن شان خوشحال نیستند… حالا سال هاست که  شاعری خودش را با ارسطو تاق نمی زند… حالا سال هاست که هیچ چتری برای نازی باز نمی شود… حالا سال هاست که از این بی پناهی می گذرد… حالا سال هاست که عشق نان و آب [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>حالا سال هاست که لک لک ها از لک لک بودن شان خوشحال نیستند…</p>
<p>حالا سال هاست که  شاعری خودش را با ارسطو تاق نمی زند…</p>
<p>حالا سال هاست که هیچ چتری برای نازی باز نمی شود…</p>
<p>حالا سال هاست که از این بی پناهی می گذرد…</p>
<p>حالا سال هاست که عشق نان و آب نیست…</p>
<p>و شاعران لهجله ولایت مادری خود را از یاد برده اند.</p>
<p><a href="http://rostaniha.com/wp-content/uploads/2010/0d4ef31b64fd_EF1F/awishan.jpg"><img style="display: block; float: none; margin-left: auto; margin-right: auto; border-width: 0px;" title="awishan" src="http://rostaniha.com/wp-content/uploads/2010/0d4ef31b64fd_EF1F/awishan_thumb.jpg" border="0" alt="awishan" width="244" height="160" /></a></p>
<p>پ.ن: شش سال و یک روز بی پناهی و در پناه شعرهایش.</p>
<hr />
<p><small>&copy; مدیر for <a href="http://rostaniha.com">رستنی ها</a>, 2010. |
<a href="http://rostaniha.com/?p=190">Permalink</a> |
<a href="http://rostaniha.com/?p=190#comments">3 comments</a> |
Add to
<a href="http://del.icio.us/post?url=http://rostaniha.com/?p=190&amp;title=سال های بی پناهی">del.icio.us</a>
<br/>
Post tags: <a href="http://rostaniha.com/?tag=%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86-%d9%be%d9%86%d8%a7%d9%87%db%8c" rel="tag">حسین پناهی</a><br/>
</small></p>
<p><small>Feed enhanced by <a href='http://planetozh.com/blog/my-projects/wordpress-plugin-better-feed-rss/'>Better Feed</a> from  <a href='http://planetozh.com/blog/'>Ozh</a></small></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://rostaniha.com/?feed=rss2&amp;p=190</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نزدیک ته خیار</title>
		<link>http://rostaniha.com/?p=182</link>
		<comments>http://rostaniha.com/?p=182#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 07 Jul 2010 08:50:28 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مدیر</dc:creator>
				<category><![CDATA[دفتر خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[قاب عکس]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://rostaniha.com/?p=182</guid>
		<description><![CDATA[از جمعه سوم اردی بهشت تا امروز بیشتر از دو ماه گذشته و انقدر حرف نگفته و ننوشته روی هم جمع شده که نمی دونم از کجا شروع کنم به نوشتن. از روزای خوبش یا از روزای بدش؛ از روزای با دوستان بودنش یا روزای تنهایی… این پست هم شماره داره و احتمالا طولانی ۱٫ [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="justify">از جمعه سوم اردی بهشت تا امروز بیشتر از دو ماه گذشته و انقدر حرف نگفته و ننوشته روی هم جمع شده که نمی دونم از کجا شروع کنم به نوشتن. از روزای خوبش یا از روزای بدش؛ از روزای با دوستان بودنش یا روزای تنهایی… این پست هم شماره داره و احتمالا طولانی</p>
<p>۱٫ الیکا بدنیا اومد</p>
<p align="justify">پانزده فروردین ۱۳۸۹ روز ویژه ای برای خانواده ما بود. من برای اولین بار دایی شدم و پدر و مادرم، پدرپزرگ و مادر بزرگ شدن. الآن که این مطلب رو می نویسم الیکا دقیقا سه ماهه شده و شرین و بامزه. به هر حال این اتفاق برای خانواده کوچک ما تغییر بزرگی هست و خیلی از روزهای این سه ماه رو همگی مشغول و سرگرم الیکا بودیم. خواهرزاده دوست داشتنی من که هر روز دارم بزرگ شدنش رو از نزدیک می بینیم و حالا اگر یک روز نباشه دل همه براش تنگ می شه. دلم می خواستم یه پست جداگانه برای تولدش بنویسم که نشد. حالا بعدا جداگانه یه چیزایی برایش می نویسم.</p>
<p align="justify"><a href="http://rostaniha.com/wp-content/uploads/2010/b7bc93dbf9fc_BCD8/IMG_0719.jpg"><img title="IMG_0719" style="border-top-width: 0px; display: block; border-left-width: 0px; float: none; border-bottom-width: 0px; margin: 0px auto; border-right-width: 0px" height="240" alt="IMG_0719" src="http://rostaniha.com/wp-content/uploads/2010/b7bc93dbf9fc_BCD8/IMG_0719_thumb.jpg" width="240" border="0" /></a></p>
<p align="justify">۲٫ ماشین خریدم</p>
<p align="justify">اتفاق اصلی اردی بهشت هم خریدن یه پراید ۱۴۱ بود که البته کمک پدر و مادر گرامی شامل حالم شد وگرنه خودم پولی نداشتم آنچنان. به هر حال اینم اولین ماشینی هست که شخصا خریدم و همین طور اولین سند رسمی که به اسمم شده. </p>
<p>۳٫ ترم دوم ارشد هم تموم شد</p>
<p align="justify">به همین راحتی نصفش تموم شد و دو ترم دیگه دوره ارشد هم تموم می شه. باید بیشتر و بیشتر . بیشتر مطالعه و کار کرد؛ وگرنه مدرک ارشد بدون کاربلدی فایده ای نداره. چشم هم بزارم این یک سالم تموم می شه و هیچی. به هر حال ترم خوبی بود.</p>
<p align="justify">۴٫ سفر و سفرررررررر</p>
<p align="justify">اولین مسافرت رو هم اواخر خرداد با ماشین جدید رفتیم کاشان. خیلی خوب بود و گمی گرم البته. برای سفر یک روزه خاطره خوبی شد. سفر دوم هم بعد از امتحانات رفتیم ملایر که قرار بود یه هفته ای باشه که ماشین خراب شد! و دو هفته موندیم و خرج زیادی هم رو دستمون گذاشت ماشین جدید!!</p>
<p align="justify"><a href="http://rostaniha.com/wp-content/uploads/2010/b7bc93dbf9fc_BCD8/IMG_0893.jpg"><img title="IMG_0893" style="border-top-width: 0px; display: block; border-left-width: 0px; float: none; border-bottom-width: 0px; margin-left: auto; margin-right: auto; border-right-width: 0px" height="240" alt="IMG_0893" src="http://rostaniha.com/wp-content/uploads/2010/b7bc93dbf9fc_BCD8/IMG_0893_thumb.jpg" width="240" border="0" /></a>عکس در خانه عباسیان – کاشان</p>
<p align="justify">۵٫ بازنشستگی</p>
<p align="justify">یکم تیر که من آخرین امتحانم رو می دادم، بابا آخرین روز سی سال خدمتش رو تموم کرد و بازنشسته شد. البته هنوز بعدازظهر ها گفتن بیا و صبح ها هم می ره دنبال پروانه وکالتش. خوشحالم که پدری دارم که تونست سی سال صادقانه کار کنه و هیچ وقت از موقعیتش سوء استفاده نکنه. بابا هنوزم یکی از از قهرمانای زندگی منه. امیدوارم سال های خوبی در انتظارش باشه.</p>
<p align="justify"><a href="http://rostaniha.com/wp-content/uploads/2010/b7bc93dbf9fc_BCD8/IMG_1116.jpg"><img title="IMG_1116" style="border-top-width: 0px; display: block; border-left-width: 0px; float: none; border-bottom-width: 0px; margin-left: auto; margin-right: auto; border-right-width: 0px" height="240" alt="IMG_1116" src="http://rostaniha.com/wp-content/uploads/2010/b7bc93dbf9fc_BCD8/IMG_1116_thumb.jpg" width="240" border="0" /></a></p>
<p>خب خبرای اصلی همین بود. دیروز از مسافرت برگشتم و الان تو فکر انجام کارای عقب افتاده ام. یه سری کار درسی و یه سری نقد کتاب و یه فکرایی برای وبلاگ و مطالب جدید ( گوش شیطون کر ) و همینا دیگه. زودتر بر می گردم.</p>
<p>پ.ن: تیتر مربوط به عنوان مجموعه شعر طنزی بود که می خواستم نقد کنم و توی این دو هفته همه جا همراهم بود و دریغ از یه کلمه… که اونم بلاخره امروز فرستادمش تا بیشتر از این بدقول نشم.</p>
<p>پ.ن۲: از دوستانی که خبر می گرفتن بابت نبودنم و کمکم کردن هم ممنونم و همین روزا بهقولایی که دادم عمل می کنم.</p>
<hr />
<p><small>&copy; مدیر for <a href="http://rostaniha.com">رستنی ها</a>, 2010. |
<a href="http://rostaniha.com/?p=182">Permalink</a> |
<a href="http://rostaniha.com/?p=182#comments">5 comments</a> |
Add to
<a href="http://del.icio.us/post?url=http://rostaniha.com/?p=182&amp;title=نزدیک ته خیار">del.icio.us</a>
<br/>
Post tags: <br/>
</small></p>
<p><small>Feed enhanced by <a href='http://planetozh.com/blog/my-projects/wordpress-plugin-better-feed-rss/'>Better Feed</a> from  <a href='http://planetozh.com/blog/'>Ozh</a></small></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://rostaniha.com/?feed=rss2&amp;p=182</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>گاهی که هیچ شعری سروده نمی شود&#8230;.</title>
		<link>http://rostaniha.com/?p=149</link>
		<comments>http://rostaniha.com/?p=149#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 23 Apr 2010 10:46:09 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مدیر</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزنوشت ها]]></category>
		<category><![CDATA[موضوعات مختلف]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://rostaniha.com/?p=149</guid>
		<description><![CDATA[گوشه پنجره نشسته ام. بادی که می وزد نخستین نسیم خنک اردی بهشت باید باشد که به خانه ما رسیده است. ساعت، ساعت صفر اولین روز دومین ماه سال است. چشمانم را نمی بندم در برابر باد که مباد باز هم به خاطر آورم که چقدر رویا بافته بودم در همین چشمان بسته ام. که [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">گوشه پنجره نشسته ام. بادی که می وزد نخستین نسیم خنک اردی بهشت باید باشد که به خانه ما رسیده است. ساعت، ساعت صفر اولین روز دومین ماه سال است. چشمانم را نمی بندم در برابر باد که مباد باز هم به خاطر آورم که چقدر رویا بافته بودم در همین چشمان بسته ام. که چقدر گوشه همین پنجره قطره قطره گلدان ها را به آب شور عادت داده بودم. که چقدر در جواب هر دستمال بی دلیل قرمزی دستمال سرخ دلم را&#8230; نه دیگر چشمانم را نمی بندم. این نسیم اردی بهشت هم بگذار مثل سال پیش چشمانم را هوایی حرمی کند که برایم یادآور حرمتی دیگر از صاحب آن است. این روزها فقط خاطراتم زیاد می شوند همسایه جان. اما این بار نه از واگنی به بیرون پرت شدم و نه از ساعت حرکت قطاری عقب ماندم. اینبار خیلی محترمانه در ایستگاهی خلوت و بین راهی پیاده شدم؛ روی نیمکت کهنه ایستگاه نشستم و دور شدن قطار را در دود تماشا کردم. قطار خوبی بود. تنها با کمی انحراف به شمال مسیر جنوبی من می رفت. قطار خوبی بود پر از عطر گندم و گیلاس. تنها سرعتش کمی نفس مرا می گرفت. می خواستم تا ایستگاه آخر بمانم. اما مقدورم نشد&#8230;</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://rostaniha.com/wp-content/uploads/2010/04/IMG_1238.jpg"><img class="size-medium wp-image-156 aligncenter" title="IMG_1238" src="http://rostaniha.com/wp-content/uploads/2010/04/IMG_1238-183x300.jpg" alt="" width="165" height="270" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">پ.ن: این اردیبهشت ها&#8230; این اردی بهشت ها که جدا جدا نوشته می شوند، خیلی سخت خوانده می شوند همسایه جان!</p>
<hr />
<p><small>&copy; مدیر for <a href="http://rostaniha.com">رستنی ها</a>, 2010. |
<a href="http://rostaniha.com/?p=149">Permalink</a> |
<a href="http://rostaniha.com/?p=149#comments">6 comments</a> |
Add to
<a href="http://del.icio.us/post?url=http://rostaniha.com/?p=149&amp;title=گاهی که هیچ شعری سروده نمی شود&#8230;.">del.icio.us</a>
<br/>
Post tags: <br/>
</small></p>
<p><small>Feed enhanced by <a href='http://planetozh.com/blog/my-projects/wordpress-plugin-better-feed-rss/'>Better Feed</a> from  <a href='http://planetozh.com/blog/'>Ozh</a></small></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://rostaniha.com/?feed=rss2&amp;p=149</wfw:commentRss>
		<slash:comments>6</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>گزارش سال گاو</title>
		<link>http://rostaniha.com/?p=148</link>
		<comments>http://rostaniha.com/?p=148#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 17 Mar 2010 12:07:25 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مدیر</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزنوشت ها]]></category>
		<category><![CDATA[سال 89]]></category>
		<category><![CDATA[سال نو]]></category>
		<category><![CDATA[سال هشتاد ونه]]></category>
		<category><![CDATA[سال گاو]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://rostaniha.com/?p=148</guid>
		<description><![CDATA[می گفتن امسال سال گاوه. می گفتن سال خیر و برکت و فراوونیه و کلا سال خوبیه. می گفتن سال صلح و آرامشه. بخصوص برای کسایی که متولد سال گاو باشن ( منو می گفتن ). البته فقط می گفتن. بعد تَقِش در اومد که آنچنانم اینجوریا نیست. کلا از همون بهارش نیکویی خودشو کرد [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">می گفتن امسال سال گاوه. می گفتن سال خیر و برکت و فراوونیه و کلا سال خوبیه. می گفتن سال صلح و آرامشه. بخصوص برای کسایی که متولد سال گاو باشن ( منو می گفتن ). البته فقط می گفتن. بعد تَقِش در اومد که آنچنانم اینجوریا نیست. کلا از همون بهارش نیکویی خودشو کرد تو چش مردم و حداقل فرصت نداد آخر پاییز جوجه هاشون رو بشمرن. زمستونشم که انقد برکت آمیز بود که سفیدی برف رو شخصا فقط یه بار اونم تو ارتفاع ۲۷۰۰ متری پناهگاه شیرپلا دیدم. البته آقا گاوه به من که تو سال خودش به دنیا اومدم نگاه ویژه ای هم داشت و اگه منصف باشم باید بگم امسال هر چقدر برای کلیت جامعه سال بدی بود، واسه من سال نسبتا خوبی بود. بیشتر خاطرات خوب امسالم اتفاقات شخصی بود و بیشتر خاطرات بدم اتفاقات عمومی و اجتماعی. شاید مهمترین اتفاق امسال برام قبول شدن تو کنکور ارشد بود. که وقتی وارد دانشگاه شدم بیشتر به ارزشش و مسیری که برای زندگی آیندم باز کرده پی بردم. قشنگ ترین اتفاق امسال هم پیدا کردن چندتایی دوست خوب بود که عده ای رو از طریق اینترنت باشون آشنا شدم و عده رو هم توی دانشگاه شناختم. به اضافه یک یا دو نفر دیگه از جاهای دیگه. در کل امسال رو شاید بشه اسمشو گذاشت سال درس و دوستی J که امدوارم بتونم این دوستی ها رو سال آینده پایدارتر کنم. بخوصص چندتای انگشت شماری که هرکدوم بنا به دلایلی خیلی خیلی برام مهم هستن. در کل اگه حوادثی که بعد از انتخابات رخ داد رو در نظر نگیرم ( مگه می شه! ) امسال از بهترین سال های عمرم بود. حیف که زخمی زدن بهمون که جاش سال های سال روی تنمون می مونه و باعث فروریختن باورها و آرمان های یک نسل شدن. حیف که نفهمیدن با مردمی اینقدر مظلوم و با شعور چطور رفتار کنن. حیف و صد حیف. در این باره انقد حرف زدن و نوشتن که دیگه از حوصله نوشتن من خارجه. در کل خدا رو برای سال ۸۸ شاکرم و هر اتفاق بدی بوده رو هم حکمت خودش می دونم.</p>
<p style="text-align: justify;">اما از چند روز دیگه سال هشتاد و نه شروع می شه. می گن شکل قرار گرفتن ستاره ها خبر از سالی پر از خشونت و جنگ و خونریزی می ده. می گن سال ۸۹ سال دوستی و عشق ورزی نیست. به این حرفا که فکر می کنم و با تجربه سال ۸۸ که داشتیم یکم نگران سال جدید می شم. اما اعتقاد من اینه که بیشتر از حرکت ستاره ها این حرکت آدماس که باعث اتفاقات خوب و بد می شه. برنامه من از الان برای سال ۸۹ مشخصه. این سال واسه من سال تثبیت دوستی هام، ارائه دو یا سه مقاله خوب مرتبط با رشته ام و شروع یه کار و فعالیت درآمدزا است. در این مورد هم دو تا فکر دارم که از فروردین به صورت موازی دنبالشون می کنم. هرچند به ثمر رسیدنش مشکله ولی این سه تا هدفای عمده منو توی سال ۸۹ تشکیل می دن. البته بجز این ها و از همه بیشتر مطابق همه سال های گذشته سال ۸۹ برای من سال دوست داشتن، گفتن و سرودنه&#8230;. و باز هم خارج از همه این ها امیدوارم فارغ از تمام پیشگویی ها سال جدید سال عشق باشه.</p>
<hr />
<p><small>&copy; مدیر for <a href="http://rostaniha.com">رستنی ها</a>, 2010. |
<a href="http://rostaniha.com/?p=148">Permalink</a> |
<a href="http://rostaniha.com/?p=148#comments">8 comments</a> |
Add to
<a href="http://del.icio.us/post?url=http://rostaniha.com/?p=148&amp;title=گزارش سال گاو">del.icio.us</a>
<br/>
Post tags: <a href="http://rostaniha.com/?tag=%d8%b3%d8%a7%d9%84-89" rel="tag">سال 89</a>, <a href="http://rostaniha.com/?tag=%d8%b3%d8%a7%d9%84-%d9%86%d9%88" rel="tag">سال نو</a>, <a href="http://rostaniha.com/?tag=%d8%b3%d8%a7%d9%84-%d9%87%d8%b4%d8%aa%d8%a7%d8%af-%d9%88%d9%86%d9%87" rel="tag">سال هشتاد ونه</a>, <a href="http://rostaniha.com/?tag=%d8%b3%d8%a7%d9%84-%da%af%d8%a7%d9%88" rel="tag">سال گاو</a><br/>
</small></p>
<p><small>Feed enhanced by <a href='http://planetozh.com/blog/my-projects/wordpress-plugin-better-feed-rss/'>Better Feed</a> from  <a href='http://planetozh.com/blog/'>Ozh</a></small></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://rostaniha.com/?feed=rss2&amp;p=148</wfw:commentRss>
		<slash:comments>8</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>به بی عادتی کاش عادت کنیم</title>
		<link>http://rostaniha.com/?p=147</link>
		<comments>http://rostaniha.com/?p=147#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 20 Feb 2010 08:35:54 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مدیر</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزنوشت ها]]></category>
		<category><![CDATA[سیزیف]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://rostaniha.com/?p=147</guid>
		<description><![CDATA[سیزیف از خواب بیدار شد. چند دقیقه ای در اتاقش قدم زد. چای صبحانه اش را خورد. همان آهنگ همیشگی را پلی کرد. همان کتاب همیشگی را خواند. با تعدادی از همان دوستان همیشگی تماس گرفت. تعدای از همان دوستان همیشگی با او تماس گرفتند. نهارش را خورد. سری به اینترنت زد. همان اخبار همیشگی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">سیزیف از خواب بیدار شد. چند دقیقه ای در اتاقش قدم زد. چای صبحانه اش را خورد. همان آهنگ همیشگی را پلی کرد. همان کتاب همیشگی را خواند. با تعدادی از همان دوستان همیشگی تماس گرفت. تعدای از همان دوستان همیشگی با او تماس گرفتند. نهارش را خورد. سری به اینترنت زد. همان اخبار همیشگی را خواند. همان صفحات همیشگی را دید. حتی به صورتی تکراری هیجان زده شد. بعد چرت سر ظهر همیشگی اش را هم زد و حاضر شد که به همان کلاس همیشگی با همان استاد همیشگی اش برود&#8230;<br />
زندگی مان تلاش ریشخند آمیز سیزیف جدیدی شده که درک نمی کند کمال مورد نظرش سرابی بیش نیست. خیالی باطل است که حتی پیش از دستیابی بدان محکوم شده ایم.<br />
پ.ن: سیزیف در اساطیر یونانی شاه ناحیه ای به نام کورنت بود که در دوزخ زیرزمینی مردگان محکوم شد سنگ بزرگی را تا قله کوهی بغلتاند و بالا ببرد. اما هر بار که سنگ به قله می رسید دوباره به پایین می غلتید. افسانه ها می گویند که او این کار را باید تا ابد ادامه خواهد داد.<br />
پ.ن۲: عنوان بخشی از شعر دکتر قیصر امین پور است: تمام عبادات ما عادت است &#8230; به بی عادتی کاش عادت کنیم</p>
<hr />
<p><small>&copy; مدیر for <a href="http://rostaniha.com">رستنی ها</a>, 2010. |
<a href="http://rostaniha.com/?p=147">Permalink</a> |
<a href="http://rostaniha.com/?p=147#comments">6 comments</a> |
Add to
<a href="http://del.icio.us/post?url=http://rostaniha.com/?p=147&amp;title=به بی عادتی کاش عادت کنیم">del.icio.us</a>
<br/>
Post tags: <a href="http://rostaniha.com/?tag=%d8%b3%db%8c%d8%b2%db%8c%d9%81" rel="tag">سیزیف</a><br/>
</small></p>
<p><small>Feed enhanced by <a href='http://planetozh.com/blog/my-projects/wordpress-plugin-better-feed-rss/'>Better Feed</a> from  <a href='http://planetozh.com/blog/'>Ozh</a></small></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://rostaniha.com/?feed=rss2&amp;p=147</wfw:commentRss>
		<slash:comments>6</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>آه از کوتاهی عمر و بلندی آرزو</title>
		<link>http://rostaniha.com/?p=145</link>
		<comments>http://rostaniha.com/?p=145#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 24 Jan 2010 07:51:50 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مدیر</dc:creator>
				<category><![CDATA[موضوعات مختلف]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://rostaniha.com/?p=145</guid>
		<description><![CDATA[سالهاست که دل مشغول همین عمر کوتاهم و هر لحظه به گمان رد گام های تو پای در پله ای دیگر می گذارم و سر گردانی است که همچنان ادامه دارد&#8230; اولین ترم کارشناسی ارشد هم تمام شد. فکر می کنم در چشم بهم زدنی سه ترم مانده هم بگذرد و بعد باز می دانم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">سالهاست که دل مشغول همین عمر کوتاهم و هر لحظه به گمان رد گام های تو پای در پله ای دیگر می گذارم و سر گردانی است که همچنان ادامه دارد&#8230;<br />
اولین ترم کارشناسی ارشد هم تمام شد. فکر می کنم در چشم بهم زدنی سه ترم مانده هم بگذرد و بعد باز می دانم که نمی دانم کجای این لایتناهی ایستاده ام. تجربه درس خواندن در این مقطع کمی متفاوت تر از دوره کارشناسی است. همچنین نوع رابطه با دانشجویان که طیف سنی وسیع تری را در بر می گیرند نیز نکته جالبی است. همزمانی این ترم با اتفاقات ناگواری که برای مردم صبور کشورم، بخصوص قشر جوان و دانشجو پیش آمد شیرینی ترم اولی بودن را از کام همه ما دور کرد. اما به قول <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AA_%D9%88%DB%8C%D8%AA%D9%85%D9%86" target="_blank">والت ویتمن</a>:<br />
ای آزادی! بگذار دیگران به تو ایمان نداشته باشند<br />
اما من تا واپسین دم به تو مومن خواهم ماند!<br />
حدود بیست روز تا ترم جدید فرصت هست. باید کمی استراحت کنم، کمی رسیدگی به کارهای مانده و کمی دیدار دوستان و حتی پوزش بابت جواب ندادن تماسشون . یک کافه جدید هم کشف شده که شکر خدا قوم فرندفید (:ی) هنوز بهش حمله نکردن و در ضمن بوی سیگارم نگرفته هنوز. در کل احساس خوبی دارم هرچند همیشه یه چیزی کمه.<br />
پ.ن: تیتر کلامی است از یگانه مولای جهان حضرت علی (ع)</p>
<hr />
<p><small>&copy; مدیر for <a href="http://rostaniha.com">رستنی ها</a>, 2010. |
<a href="http://rostaniha.com/?p=145">Permalink</a> |
<a href="http://rostaniha.com/?p=145#comments">5 comments</a> |
Add to
<a href="http://del.icio.us/post?url=http://rostaniha.com/?p=145&amp;title=آه از کوتاهی عمر و بلندی آرزو">del.icio.us</a>
<br/>
Post tags: <br/>
</small></p>
<p><small>Feed enhanced by <a href='http://planetozh.com/blog/my-projects/wordpress-plugin-better-feed-rss/'>Better Feed</a> from  <a href='http://planetozh.com/blog/'>Ozh</a></small></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://rostaniha.com/?feed=rss2&amp;p=145</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>زمستان یک هزار و سیصد و تنهایی&#8230;</title>
		<link>http://rostaniha.com/?p=143</link>
		<comments>http://rostaniha.com/?p=143#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 12 Jan 2010 06:33:47 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مدیر</dc:creator>
				<category><![CDATA[دفتر خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[روزنوشت ها]]></category>
		<category><![CDATA[موضوعات مختلف]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://rostaniha.com/?p=143</guid>
		<description><![CDATA[چه ساده ای که می اندیشی زمستان همین سه ماه ساده است. می آید، می رود و ما به همین زودی ها عرق های شرم مان را در سایه ی سوزان خویش، به گردن خورشید می اندازیم؛ که ببین پیشانیم را، هوا چه گرم است این روزها. می گویند زمستان فرصت اندیشیدن است. می گویند [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl">چه ساده ای که می اندیشی زمستان همین سه ماه ساده است. می آید، می رود و ما به همین زودی ها عرق های شرم مان را در سایه ی سوزان خویش، به گردن خورشید می اندازیم؛ که ببین پیشانیم را، هوا چه گرم است این روزها. می گویند زمستان فرصت اندیشیدن است. می گویند واژه ها در سرمای آن یخ می زنند. پس می شود جمله به جمله عاشق شد بی آنکه بدانی. می شود کلمه به کلمه واژه ی دوست داشتن شد بی آنکه بخوانی. می شود حرف به حرف گریست بی آنکه ببینی و بعد بهار که بیاید و یخ ها که ذوب شود، می شود این ذهن زمستانی را خواند.  قسمت می دهم به همین روزهای سرد، سیاه، سربی&#8230; فراموش نکنی واژه های مرا؛ که مگر جز این است که چون زمستان آید، بهار چندان دور نخواهد بود؟ حالا بگذار سخت باشد این زمستان هم&#8230;</p>
<p dir="rtl">ای کاشف آتش</p>
<p dir="rtl">در آسمان دلم توده برفی است</p>
<p dir="rtl">که به خنده های تو دل بسته است.</p>
<p dir="rtl">
<p style="text-align: center;" dir="rtl"><img class="size-full wp-image-144 aligncenter" title="یه روزی... یه جایی... یه کسی" src="http://rostaniha.com/wp-content/uploads/2010/01/tumblr_kv14w2dnbp1qzpe8uo1_400.jpg" alt="یه روزی... یه جایی... یه کسی" width="233" height="350" /></p>
<p dir="rtl">پ.ن: خسته ام فعلا. امتحان پایان ترم دارم فعلا. درس نمی خونم فعلا. جواب تلفن خیلیا رو نمی دم فعلا. به کسی تلفن نمی زنم فعلا. البته شما استثنایی فعلا. هرچند که خبری هم ازت نیست فعلا&#8230;</p>
<hr />
<p><small>&copy; مدیر for <a href="http://rostaniha.com">رستنی ها</a>, 2010. |
<a href="http://rostaniha.com/?p=143">Permalink</a> |
<a href="http://rostaniha.com/?p=143#comments">4 comments</a> |
Add to
<a href="http://del.icio.us/post?url=http://rostaniha.com/?p=143&amp;title=زمستان یک هزار و سیصد و تنهایی&#8230;">del.icio.us</a>
<br/>
Post tags: <br/>
</small></p>
<p><small>Feed enhanced by <a href='http://planetozh.com/blog/my-projects/wordpress-plugin-better-feed-rss/'>Better Feed</a> from  <a href='http://planetozh.com/blog/'>Ozh</a></small></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://rostaniha.com/?feed=rss2&amp;p=143</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>گاهی متولد می شوم</title>
		<link>http://rostaniha.com/?p=142</link>
		<comments>http://rostaniha.com/?p=142#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 21 Dec 2009 11:32:31 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مدیر</dc:creator>
				<category><![CDATA[دفتر خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[روزنوشت ها]]></category>
		<category><![CDATA[شعر]]></category>
		<category><![CDATA[تولد]]></category>
		<category><![CDATA[شب یلدا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://rostaniha.com/?p=142</guid>
		<description><![CDATA[گاهی عمیق ترین معنا ها از دل ساده ترین حالات آدمی می آید. می دانستم چه چیز را گم کرده ام اما برای کسی که در بلندترین شب سال به دنیا سلام کرده است مگر چه آرزویی می ماند جز اینکه خداوند کمی برف به او هدیه کند. اما امروز خورشید در آسمان می درخشید [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">گاهی عمیق ترین معنا ها از دل ساده ترین حالات آدمی می آید. می دانستم چه چیز را گم کرده ام اما برای کسی که در بلندترین شب سال به دنیا سلام کرده است مگر چه آرزویی می ماند جز اینکه خداوند کمی برف به او هدیه کند. اما امروز خورشید در آسمان می درخشید و من این را هم نمی خواهم خواننده جان؛ که خوب می دانم تو تنها در روزهای آفتابی لبخند می زنی. اما بعضی از خطوط این شعر جایی در دیر ها و دور ها گفته شده است. شاید در یلدای سال های نیامده که باید دوستشان بدارم. چون برف پاک و چون باران زلال&#8230;</p>
<blockquote><p>باید بیست و پنج زمستان می آمد تا بدانم<br />
از هر گلی خاری می روید یا از هر خاری گلی<br />
تا این همه دست به عصا<br />
به دنبال یک نشانه<br />
بوی خون را با رنگ گل سرخ<br />
یکی نکنم<br />
حالا<br />
آسوده خاطر به خانه می روم<br />
از دیداری که نباید<br />
از گریه بیاویزد</p>
<p>اول دی ماه است<br />
رادیو از کرانه های بارانی می گوید<br />
و در شمال خیابان های ندیده<br />
به گمانم برف</p>
<p>آنقدر یلدا<br />
که کسی که باید<br />
نگفت<br />
تولدت<br />
مبارک</p></blockquote>
<p>پ.ن: این روزها فقط باید بگذرد تا معلوم شود این منظره که بدان می نگرم غروب آفتاب است یا طلوع آن. خورشید در افق، سرخ از آتش خود ایستاده؛ و کسی از من شرق و غرب عالم را دزدیده است که دزدانه چشم هایش را می نگرم&#8230;</p>
<hr />
<p><small>&copy; مدیر for <a href="http://rostaniha.com">رستنی ها</a>, 2009. |
<a href="http://rostaniha.com/?p=142">Permalink</a> |
<a href="http://rostaniha.com/?p=142#comments">5 comments</a> |
Add to
<a href="http://del.icio.us/post?url=http://rostaniha.com/?p=142&amp;title=گاهی متولد می شوم">del.icio.us</a>
<br/>
Post tags: <a href="http://rostaniha.com/?tag=%d8%aa%d9%88%d9%84%d8%af" rel="tag">تولد</a>, <a href="http://rostaniha.com/?tag=%d8%b4%d8%a8-%db%8c%d9%84%d8%af%d8%a7" rel="tag">شب یلدا</a>, <a href="http://rostaniha.com/?tag=%d8%b4%d8%b9%d8%b1" rel="tag">شعر</a><br/>
</small></p>
<p><small>Feed enhanced by <a href='http://planetozh.com/blog/my-projects/wordpress-plugin-better-feed-rss/'>Better Feed</a> from  <a href='http://planetozh.com/blog/'>Ozh</a></small></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://rostaniha.com/?feed=rss2&amp;p=142</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>من را نخوان وقتی به لبخندت دچارم</title>
		<link>http://rostaniha.com/?p=141</link>
		<comments>http://rostaniha.com/?p=141#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 19 Oct 2009 09:18:02 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مدیر</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزنوشت ها]]></category>
		<category><![CDATA[شعر]]></category>
		<category><![CDATA[حمزه لوی]]></category>
		<category><![CDATA[غزل]]></category>
		<category><![CDATA[یاسر حمزه لوی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://rostaniha.com/?p=141</guid>
		<description><![CDATA[خواننده جان حسی که زیر این شعر می دود غریب تر از آن است که بدانم. می خواستم بگویم من پر از حرف مردمان از یاد رفته ام، دیدم نیستم؛ می خواستم بگویم نسبتی عجیب با آخرین ستاره صبح دارم، دیدم ندارم؛ می خواستم بگویم که ماه عاشق من است، هی ساده ساده ساده &#8230;فقط [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">خواننده جان حسی که زیر این شعر می دود غریب تر از آن است که بدانم. می خواستم بگویم من پر از حرف مردمان از یاد رفته ام، دیدم نیستم؛ می خواستم بگویم نسبتی عجیب با آخرین ستاره صبح دارم، دیدم ندارم؛ می خواستم بگویم که ماه عاشق من است، هی ساده ساده ساده &#8230;فقط خواب دیده بودم که کسی مرده است. کسی که بسیار دوستش داشتم و افسوس که نمی دانم کیست&#8230;</p>
<p style="text-align: center;">با حجم سرد دست تو کاری ندارم</p>
<p style="text-align: center;">اما برای چشم هایت بی قرارم</p>
<p style="text-align: center;">خاموش کن با پلک آخر امشبم را</p>
<p style="text-align: center;">من تیرگی را این چنینش دوست دارم</p>
<p style="text-align: center;">از سبز و سرخ شهر من چیزی نمانده</p>
<p style="text-align: center;">از من بگو وقتی برایت سوگوارم</p>
<p style="text-align: center;">فردا مزارت خالی از گل های پرپر</p>
<p style="text-align: center;">و جای پوتینی که من هم در فشارم</p>
<p style="text-align: center;">در خواب هم، خواب تو را باید ببیینم</p>
<p style="text-align: center;">وقتی دو زانو خم شدی روی مزارم</p>
<p style="text-align: center;">بلعیده بودت مشت قرص خواب، شاید</p>
<p style="text-align: center;">فردا بیابی نفرتی زیر شعارم</p>
<p style="text-align: center;">خوابیده بودی پلک آخر را در آن شب</p>
<p style="text-align: center;">از صبح بی امید تو من شرمسارم</p>
<p style="text-align: center;">طوفان، زمین خشک، خورشید برهنه</p>
<p style="text-align: center;">فرمان چشمانت که باید من ببارم</p>
<p style="text-align: center;">می بارم اما شعر و شادی متضادند</p>
<p style="text-align: center;">من را نخوان وقتی به لبخندت دچارم</p>
<p style="text-align: justify;">پ.ن: مهر هم با مهربانی تو آمد و بی مهربانی تو رفت.</p>
<hr />
<p><small>&copy; مدیر for <a href="http://rostaniha.com">رستنی ها</a>, 2009. |
<a href="http://rostaniha.com/?p=141">Permalink</a> |
<a href="http://rostaniha.com/?p=141#comments">7 comments</a> |
Add to
<a href="http://del.icio.us/post?url=http://rostaniha.com/?p=141&amp;title=من را نخوان وقتی به لبخندت دچارم">del.icio.us</a>
<br/>
Post tags: <a href="http://rostaniha.com/?tag=%d8%ad%d9%85%d8%b2%d9%87-%d9%84%d9%88%db%8c" rel="tag">حمزه لوی</a>, <a href="http://rostaniha.com/?tag=%d8%b4%d8%b9%d8%b1" rel="tag">شعر</a>, <a href="http://rostaniha.com/?tag=%d8%ba%d8%b2%d9%84" rel="tag">غزل</a>, <a href="http://rostaniha.com/?tag=%db%8c%d8%a7%d8%b3%d8%b1-%d8%ad%d9%85%d8%b2%d9%87-%d9%84%d9%88%db%8c" rel="tag">یاسر حمزه لوی</a><br/>
</small></p>
<p><small>Feed enhanced by <a href='http://planetozh.com/blog/my-projects/wordpress-plugin-better-feed-rss/'>Better Feed</a> from  <a href='http://planetozh.com/blog/'>Ozh</a></small></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://rostaniha.com/?feed=rss2&amp;p=141</wfw:commentRss>
		<slash:comments>7</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>خواهر بزرگوار من&#8230;</title>
		<link>http://rostaniha.com/?p=140</link>
		<comments>http://rostaniha.com/?p=140#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 15 Oct 2009 06:18:04 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مدیر</dc:creator>
				<category><![CDATA[دفتر خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[روزنوشت ها]]></category>
		<category><![CDATA[قاب عکس]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://rostaniha.com/?p=140</guid>
		<description><![CDATA[عطرآگین است فضای خانه مان امروز که سالگرد میلاد پربرکت تو برای خانواده کوچک ماست. در این صفحه کوچک مگر چه می توانم هدیه ات کنم جز عکسی و برگی از دفتر خاطرات بابا&#8230; حملات موشکی همچنان ادامه داشت و شهرهای تهران، قم، اصفهان، باختران و دزفول مورد حمله قرار گرفته بود. در تجریش هم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p class="MsoNormal" dir="rtl">عطرآگین است فضای خانه مان امروز که سالگرد میلاد پربرکت تو برای خانواده کوچک ماست. در این صفحه کوچک مگر چه می توانم هدیه ات کنم جز عکسی و برگی از دفتر خاطرات بابا&#8230;</p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: center;" dir="rtl"><img class="aligncenter" style="border: 2px solid black; margin-top: 2px; margin-bottom: 2px; vertical-align: middle;" src="http://hamzeloy.googlepages.com/22bahman68.JPG" alt="22 بهمن 1368 میدان امام تهران" width="240" height="181" /></p>
<p style="text-align: justify;">حملات موشکی همچنان ادامه داشت و شهرهای تهران، قم، اصفهان، باختران و دزفول مورد حمله قرار گرفته بود. در تجریش هم مانور عملیات پدافند ش.م.ر به نمایش گذاشته شده بود. امروز جایی نرفتم و تمام وقت را در خانه بودم و با توجه به فرا رسیدن ماه رمضان برنامه درسی خودم و بتول را تنظیم کردم.<br />
وقتی غروب مشغول دوختن اورکتم بودم بازی سمیرا و یاسر توجه مرا به خود جلب کرد. راستی چه دنیای عجیبی دارند کودکان؛ بخصوص وقتی غرق تخیلات خود می شوند. سمیرا از هر دری حرفی می زد و با خودش بازی می کرد و یاسر هم خیلی کنجکاو و با توجه زیاد مشغول تماشای او بود. سمیرا در خیال خود قسمت های مختلف اتاق را پارک، خیابان، بازار، حمام و خانه فرض کرده بود و دائم با خود حرف می زد و یاسر همچنان متوجه حرکات او و تکرار طوطی وار حرف های او بود. تا اینکه سمیرا گفت حالا برویم خیابان و به گوشه ی دیگری از اتاق رفت. یاسر شدیدا گریه می کرد و می گفت: &#8220;نرو خیابون، بلند شو بیا خونه&#8221; و من از خنده از حال رفته بودم&#8230;<br />
دار آباد &#8211; فروردین ۶۷</p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify;" dir="rtl">پ.ن: عکس ۲۲ بهمن ۶۸ و میدان امام خمینی تهران است.</p>
<hr />
<p><small>&copy; مدیر for <a href="http://rostaniha.com">رستنی ها</a>, 2009. |
<a href="http://rostaniha.com/?p=140">Permalink</a> |
<a href="http://rostaniha.com/?p=140#comments">One comment</a> |
Add to
<a href="http://del.icio.us/post?url=http://rostaniha.com/?p=140&amp;title=خواهر بزرگوار من&#8230;">del.icio.us</a>
<br/>
Post tags: <br/>
</small></p>
<p><small>Feed enhanced by <a href='http://planetozh.com/blog/my-projects/wordpress-plugin-better-feed-rss/'>Better Feed</a> from  <a href='http://planetozh.com/blog/'>Ozh</a></small></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://rostaniha.com/?feed=rss2&amp;p=140</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
