اگر این وبلاگ صفحه “درباره من” نداشت ، چه چیزها که درباره خودم نمی نوشتم.
پ.ن: مثلا… بی خیال به همون درباره من رجوع کنید.
اگر این وبلاگ صفحه “درباره من” نداشت ، چه چیزها که درباره خودم نمی نوشتم.
پ.ن: مثلا… بی خیال به همون درباره من رجوع کنید.
این که می گم تلخ شدیم ، الکی نیست . یادته بچه بودیم موقع چایی خوردن هفشتا قند برمی داشتیم و یه طوری هم می خوردیم که بعد تموم شدن چایی یکمی از قند توی دهنمون مونده باشه ؟ می بینی … حالا با دو حبه قند سر و تهش رو هم میآریم . تازه یه طوری می خوریم که حداقل آخرش یه کمی چای ته استکان بمونه که سر بکشیم روی هرچی مزه ی شیرین . با این کارا انتظار داری تلخ نشیم !؟ تلخ شدیم رفت عزیز دلم … تلخ شدیم رفت .
نکته : این پست هیچ مسئولیتی را در قبال بیماران دیابتی نمی پذیرد .
شفاف سازی : دوستان خوبم نوشته های این وبلاگ تنها در دو طبقه بندی روزنوشت ها و خاطرات جنبه واقعیت دارند ؛ به باقی نوشته ها فقط به چشم شعر ، داستان ، مینیمال و … نگاه کنید . ممنون .
_ قبول داری از دل برود هر آنکه از دیده برفت ؟
_ نه … قبول ندارم.
_ پس با نبودنش چه کار می کنی این روزها ؟
_ به فرند فید سر می زنم .
دختر زشت : بنظر من اکثر پسر ها محجوب و سر به زیرن .
دختر زیبا : بنظر من همه پسر ها پر رو و هیزن .
قبول کردن این که می شود در یک صبح پنج شنبه با قرار قبلی ، دوست داشت و دوست داشته شد ؛ وقتی اتفاق می افتد که مطمئن شوی هیچ روز خدایی نیست که بدون قرار قبلی دوست بداری و دوست داشته شوی .