بایگانی “جامعه”

که جمعه روزی بود و منتظران مثل همیشه منتظر

پنجشنبه, ۱۲ شهریور, ۱۳۸۸

تقدیم می کنم به همه ی آنهایی که هر چه رشته کردند، پاره دیدند. هرچه خوش دلی کردند، بدگلی دیدند. به آنهایی که در زمستان درد، مرد بودند. تقدیم به تمام دردهایشان، که انسانند و صبور. که انسانند و بزرگ. هر چند که شناسنامه هایشان درد می کند، هر چند که درد هایشان درد می کند. دوستتان دارم که مردید و مردمانید؛ حتی وقتی بوی سیگار نیمه سوز زر می دهید؛ حتی وقتی بوی خاک غربت می دهید در قربت وطن… در قطعه ی قبر های بی نام و با شماره.
آمده ام بگویم که در بی خیالی چکمه پوش ها یادت نرود که جمعه روزی بود و منتظران مثل همیشه منتظر. یادت نرود همسایه جان، یادت نرود برادرم، خواهرم، گلم… خلاصه ی هرچه همین هوای همیشه ی عصمت. جان تو و جان این کبوتر نیمه جان که سخت بوی حقیقت و زخم های کهنه می دهد.
پ.ن: بخشی از کتاب ۱۹۸۴ اثر جرج اورل:
_ آن مرغ توکا را که در حاشیه ی بیشه برایمان آواز می خواند، به یاد داری؟
_ برای دل خودش می خواند. اصلا همین طوری می خواند.
پرندگان می خواندند، رنجبران می خواندند، حذب نمی خواند. کران تا کران جهان – در لندن و نیویورک، در آفریقا و برزیل و سرزمین های رمزآلود و ممنوع در آن سوی مرزها، در خیابان های پاریس و برلن، در دهات دشت بی کران روسیه، در بازار های چین و ژاپن – در همه جا همان هیکل استوار و نحیف ایستاده بود، هیکلی که بر اثر کار و حاملکی هیولا وار گشته، از میلاد تا مرگ جان می کند و همچنان آواز می خواند. از آن صلب پرقدرت عاقبت نژادی آگاه پا به عرصه حیات می گذاشت. آینده از آن ایشان بود و تو از مردگان بودی. اما اگر ذهن را نگه می داشتی، همچنان که آنان جسم را، و آیین سری دو به علاوه دو می شود چهار را نسل به نسل منتقل می کردی، می توانستی در این آینده سهیم گردی.
_ ما از مردگانیم.
_ ما از مردگانیم.
صدای کوبیده شدن پوتین ها به زمین می آمد.
صدایی آهنین از پشت سر آنان گفت: شما از مردگانید.

پ.ن: دو ماهی بود که هاستم با تحریم استکبار جهانی  روبرو شده بود و نمی تونستم آپ کنم. شرمنده ام. هرچند عدو شب سبب خیر اگر خدا خواهد.

آزادی یک بار برای همیشه

یکشنبه, ۱۴ مهر, ۱۳۸۷

دلیل نوشتن این مطلب انگیزه ای بود که با خواندن مطلب اخیر خانم علی نژاد از طریق لینکی که در وبلاگ کمانگیر دیدم به دست آمد .

حرف از آزادی همیشه یکی از مباحث داغ جامعه بشری بوده و هر جامعه ای به فراخور حال خودش به این موضوع پرداخته است و تعریف و میزان آزادی هم در جوامع مختلف متفاوت بوده و هست . ذات انسان فرمان برداری و اطاعت را قبول نمی کند و در هر درجه ای از آزادی احساس نیاز به آزادی های بیشتری می کند . انسان های زیادی در راه به دست آوردن آزادی های بیشتر جان خود را از دست داده اند و دعوای میان ملت ها و حکومت ها برای چانه زنی بر سر مقدار آزادی انسان ها همیشه وجود داشته . کم یا زیاد این نزاع در تمام جوامع بشری وجود دارد . حال آن جامعه ، جامعه ی ایران باشد یا چین و کره شمالی و یا امریکا و آلمان و فرانسه و الی آخر … .

البته بحث من اینجا دقیقا بر سر جامعه خودمان ( ایران ) است و کشور های دیگر را اگر اسم هم می برم بیشتر برای مقایسه و تشبیه است . چیزی که ذهن من را مشغول کرده نا بسامانی بحث آزادی در قشر های مختلف مردم است و تعاریف گوناگونی که افراد با توجه به سطح سواد ، موقعیت اجتماعی و مالی و … از این کلمه دارند . همچنین تفاوت دیدگاه های افراد در انتخاب راه رسیدن به آن آزادی درست تعریف نشده . اگر این بحث را بخواهیم به ترتیب و هدف دار دنبال کنیم و به نتیجه گیری مطلوب برسیم ؛ فکر می کنم باید به سوالات زیر به ترتیب پاسخ دهیم و وقتی برای هر سوال به جواب نسبتا روشنی ( جواب مطلقی ندارد ) رسیدیم به سوال بعدی بپردازیم .

۱ . تعریف آزادی چیست و دامنه وسعت آن چقدر است ؟

۲ . در جامعه ما میزان تفاوت دیدگاه ها نسبت به تعریف آزادی چقدر است و چه دیدگاه هایی در اقشار مختلف مردم مطرح است ؟

۳ . با توجه به دو سوال قبل چه نمره ای می توان به میزان آزادی در جامعه ایران داد و مبنای این نمره دهی چیست ؟

۴ . مسوئلیت این نمره بر عهده کیست و چه کسانی باید دموکراسی را در جامعه نهادینه کنند ؟

۵ . با توجه به نمره موجود ( که مطمئنا صد از صد نیست ) چه باید کرد ؟ و راه های رسیدن به آزادی و دمکراسی بیشتر در جامعه چیست ؟

نکته : این ۵ سوال را به ترتیب در پست های جداگانه از دیدگاه خودم بررسی می کنم و امیدوارم دوستان هم با بیان نظرات خودشان ( چه موافق و چه مخالف ) به کامل تر شدن و بهتر شدن بحث کمک کنند . اگر فکر می کنید سوال دیگری هم از قلم افتاده با بیان آن کمک بزرگی به کامل شدن موضوع کرده اید .