آه از کوتاهی عمر و بلندی آرزو

بهمن ۴م, ۱۳۸۸ دسته : موضوعات مختلف | بدون دیدگاه »

سالهاست که دل مشغول همین عمر کوتاهم و هر لحظه به گمان رد گام های تو پای در پله ای دیگر می گذارم و سر گردانی است که همچنان ادامه دارد…
اولین ترم کارشناسی ارشد هم تمام شد. فکر می کنم در چشم بهم زدنی سه ترم مانده هم بگذرد و بعد باز می دانم که نمی دانم کجای این لایتناهی ایستاده ام. تجربه درس خواندن در این مقطع کمی متفاوت تر از دوره کارشناسی است. همچنین نوع رابطه با دانشجویان که طیف سنی وسیع تری را در بر می گیرند نیز نکته جالبی است. همزمانی این ترم با اتفاقات ناگواری که برای مردم صبور کشورم، بخصوص قشر جوان و دانشجو پیش آمد شیرینی ترم اولی بودن را از کام همه ما دور کرد. اما به قول والت ویتمن:
ای آزادی! بگذار دیگران به تو ایمان نداشته باشند
اما من تا واپسین دم به تو مومن خواهم ماند!
حدود بیست روز تا ترم جدید فرصت هست. باید کمی استراحت کنم، کمی رسیدگی به کارهای مانده و کمی دیدار دوستان و حتی پوزش بابت جواب ندادن تماسشون . یک کافه جدید هم کشف شده که شکر خدا قوم فرندفید (:ی) هنوز بهش حمله نکردن و در ضمن بوی سیگارم نگرفته هنوز. در کل احساس خوبی دارم هرچند همیشه یه چیزی کمه.
پ.ن: تیتر کلامی است از یگانه مولای جهان حضرت علی (ع)

زمستان یک هزار و سیصد و تنهایی…

دی ۲۲م, ۱۳۸۸ دسته : دفتر خاطرات, روزنوشت ها, موضوعات مختلف | ۳ دیدگاه »

چه ساده ای که می اندیشی زمستان همین سه ماه ساده است. می آید، می رود و ما به همین زودی ها عرق های شرم مان را در سایه ی سوزان خویش، به گردن خورشید می اندازیم؛ که ببین پیشانیم را، هوا چه گرم است این روزها. می گویند زمستان فرصت اندیشیدن است. می گویند واژه ها در سرمای آن یخ می زنند. پس می شود جمله به جمله عاشق شد بی آنکه بدانی. می شود کلمه به کلمه واژه ی دوست داشتن شد بی آنکه بخوانی. می شود حرف به حرف گریست بی آنکه ببینی و بعد بهار که بیاید و یخ ها که ذوب شود، می شود این ذهن زمستانی را خواند.  قسمت می دهم به همین روزهای سرد، سیاه، سربی… فراموش نکنی واژه های مرا؛ که مگر جز این است که چون زمستان آید، بهار چندان دور نخواهد بود؟ حالا بگذار سخت باشد این زمستان هم…

ای کاشف آتش

در آسمان دلم توده برفی است

که به خنده های تو دل بسته است. 

                                                        

یه روزی... یه جایی... یه کسی 

پ.ن: خسته ام فعلا. امتحان پایان ترم دارم فعلا. درس نمی خونم فعلا. جواب تلفن خیلیا رو نمی دم فعلا. به کسی تلفن نمی زنم فعلا. البته شما استثنایی فعلا. هرچند که خبری هم ازت نیست فعلا…

گاهی متولد می شوم

آذر ۳۰م, ۱۳۸۸ دسته : دفتر خاطرات, روزنوشت ها, شعر | ۵ دیدگاه »

گاهی عمیق ترین معنا ها از دل ساده ترین حالات آدمی می آید. می دانستم چه چیز را گم کرده ام اما برای کسی که در بلندترین شب سال به دنیا سلام کرده است مگر چه آرزویی می ماند جز اینکه خداوند کمی برف به او هدیه کند. اما امروز خورشید در آسمان می درخشید و من این را هم نمی خواهم خواننده جان؛ که خوب می دانم تو تنها در روزهای آفتابی لبخند می زنی. اما بعضی از خطوط این شعر جایی در دیر ها و دور ها گفته شده است. شاید در یلدای سال های نیامده که باید دوستشان بدارم. چون برف پاک و چون باران زلال…

باید بیست و پنج زمستان می آمد تا بدانم
از هر گلی خاری می روید یا از هر خاری گلی
تا این همه دست به عصا
به دنبال یک نشانه
بوی خون را با رنگ گل سرخ
یکی نکنم
حالا
آسوده خاطر به خانه می روم
از دیداری که نباید
از گریه بیاویزد

اول دی ماه است
رادیو از کرانه های بارانی می گوید
و در شمال خیابان های ندیده
به گمانم برف

آنقدر یلدا
که کسی که باید
نگفت
تولدت
مبارک

پ.ن: این روزها فقط باید بگذرد تا معلوم شود این منظره که بدان می نگرم غروب آفتاب است یا طلوع آن. خورشید در افق، سرخ از آتش خود ایستاده؛ و کسی از من شرق و غرب عالم را دزدیده است که دزدانه چشم هایش را می نگرم…

من را نخوان وقتی به لبخندت دچارم

مهر ۲۷م, ۱۳۸۸ دسته : روزنوشت ها, شعر | ۷ دیدگاه »

خواننده جان حسی که زیر این شعر می دود غریب تر از آن است که بدانم. می خواستم بگویم من پر از حرف مردمان از یاد رفته ام، دیدم نیستم؛ می خواستم بگویم نسبتی عجیب با آخرین ستاره صبح دارم، دیدم ندارم؛ می خواستم بگویم که ماه عاشق من است، هی ساده ساده ساده …فقط خواب دیده بودم که کسی مرده است. کسی که بسیار دوستش داشتم و افسوس که نمی دانم کیست…

با حجم سرد دست تو کاری ندارم

اما برای چشم هایت بی قرارم

خاموش کن با پلک آخر امشبم را

من تیرگی را این چنینش دوست دارم

از سبز و سرخ شهر من چیزی نمانده

از من بگو وقتی برایت سوگوارم

فردا مزارت خالی از گل های پرپر

و جای پوتینی که من هم در فشارم

در خواب هم، خواب تو را باید ببیینم

وقتی دو زانو خم شدی روی مزارم

بلعیده بودت مشت قرص خواب، شاید

فردا بیابی نفرتی زیر شعارم

خوابیده بودی پلک آخر را در آن شب

از صبح بی امید تو من شرمسارم

طوفان، زمین خشک، خورشید برهنه

فرمان چشمانت که باید من ببارم

می بارم اما شعر و شادی متضادند

من را نخوان وقتی به لبخندت دچارم

پ.ن: مهر هم با مهربانی تو آمد و بی مهربانی تو رفت.

خواهر بزرگوار من…

مهر ۲۳م, ۱۳۸۸ دسته : دفتر خاطرات, روزنوشت ها, گالری | ۱ دیدگاه »

عطرآگین است فضای خانه مان امروز که سالگرد میلاد پربرکت تو برای خانواده کوچک ماست. در این صفحه کوچک مگر چه می توانم هدیه ات کنم جز عکسی و برگی از دفتر خاطرات بابا…

22 بهمن 1368 میدان امام تهران

حملات موشکی همچنان ادامه داشت و شهرهای تهران، قم، اصفهان، باختران و دزفول مورد حمله قرار گرفته بود. در تجریش هم مانور عملیات پدافند ش.م.ر به نمایش گذاشته شده بود. امروز جایی نرفتم و تمام وقت را در خانه بودم و با توجه به فرا رسیدن ماه رمضان برنامه درسی خودم و بتول را تنظیم کردم.
وقتی غروب مشغول دوختن اورکتم بودم بازی سمیرا و یاسر توجه مرا به خود جلب کرد. راستی چه دنیای عجیبی دارند کودکان؛ بخصوص وقتی غرق تخیلات خود می شوند. سمیرا از هر دری حرفی می زد و با خودش بازی می کرد و یاسر هم خیلی کنجکاو و با توجه زیاد مشغول تماشای او بود. سمیرا در خیال خود قسمت های مختلف اتاق را پارک، خیابان، بازار، حمام و خانه فرض کرده بود و دائم با خود حرف می زد و یاسر همچنان متوجه حرکات او و تکرار طوطی وار حرف های او بود. تا اینکه سمیرا گفت حالا برویم خیابان و به گوشه ی دیگری از اتاق رفت. یاسر شدیدا گریه می کرد و می گفت: “نرو خیابون، بلند شو بیا خونه” و من از خنده از حال رفته بودم…
دار آباد - فروردین ۶۷

پ.ن: عکس ۲۲ بهمن ۶۸ و میدان امام خمینی تهران است.

بجز عشق… بجز عشق دگر کار نداریم

مهر ۱۸م, ۱۳۸۸ دسته : دفتر خاطرات, روزنوشت ها, موضوعات مختلف | ۱ دیدگاه »

نام: زندگی، لوکیشن: میگون ، ژانر: عقشی ( نه عشقی )
دیالوگی از یه فیلم رو به خاطر دارم که می گفت: آدما هیچ وقت عوض نمی شن، فقط بعضی وقتا نفس کم می یارن. حالا شده حکایت ما، سربالایی زندگی رو می گم. راستش نفسم رو بریده ولی از رو نمی رم که… مث قارچ خور ( بازی کردی که؟ ) هی می رم، می پرم، جا خالی می دم. سر راه هم خدا رو شکر اون که زیاده قارچ. آخر هر مرحله هم که می شه می پرم پرچم رو می کشم پایین و حس تکراری مثلا موفق شدن. این وسط فقط نمی دونم از چی گلها اینقده کم شدن… می فهمی چی می گم؟ آخه قارچ خور بدون گل به ته بازی نمی رسه.

نام: دوستی، لوکیشن: پیامک تلفن همراه، ژانر: کیارستمینگ
حسین جان تولد مبارک… اگه رفیق خوبی بوده باشم این باید دهمین هجده مهری باشه که بهت تبریک می گم. این ده شدن اتفاق بزرگیه و من این اتفاق بزرگ رو با پیامکی که بعد از ده ساعت هنوز دلیوری شو دریافت نکردم، بهت تبریک گفتم.!!! رفیق خوب این روزهای من…
که میلادت نزول خجسته ی باران بر تشنگی خاک
و طلوع آفتاب بر سماجت ظلمت
و جلوه ی ستاره ای بر مه گرفتگی افق
مبارک…
راستی کاش عادت داشتی اینجا رو بیشتر می خوندی.

نام: حرفه، لوکیشن: دانشگاه، ژانر: موزیکال
شنیدید که افلاطون برای شناختن خودش چه فلسفه ای داشت؟ اول فکر کرد چی توی دنیا هست که بهش مطمئنه. وجود خودش؟ خدا؟ زمین؟ به همه ی این ها و همه چیز شک داشت و نمی تونست وجودشون رو ثابت کنه. بعد فکر کرد و فکر کرد و فکر کرد ( حتی شاید خیلی بیشتر ) تا پیداش کرد. افلاطون فهمید که به شک، شک نداره و این اولین شناختی بود که افلاطون بهش مطمئن بود. بعد خیلی سریع اولین آجر بنای شناختش رو هم بر روی اون گذاشت و گفت من شک می کنم و چون شک می کنم، پس هستم و وجود خودش رو ثابت کرد.
امروز با همین فرمول (!!!) فهمیدم عشق من شعر هست و علاقه ام شهر؛ هرچی که شاعر خوبی نباشم و همه ی خیابونای شهر رو بلد نباشم اما از این سربالایی ها که رد بشم شروع می کنم پیاده، با تاکسی، اتوبوس، مترو، موتور و… یکی یکی به کافه ها ، رستوران ها، کتابخونه ها، پارک ها، ایستگاه ها، سینما ها، پل ها ( حتی زیر پل ها )، بازار ها و…سر می زنم و با همه حرف می زنم و… گاهی لابلای نوشته های دفترچه تحقیقم شعری هم می نویسم که احتمالا بیشتر بوی مردم و رنج هاشون رو بده… خیلی شاعرانه است؟ خب کار منم اینه دیگه… . اصلا این جناس شعر و شهر بی دلیل نیست که.

پ.ن: تیتر این پست متعلق به پست دیگری بود که مخاطب عام نداشت و مخاطب خاص هم نه. پس به همان تیترش بسنده شد.
پ.پ.ن: صفحه درباره رستنی ها رو باید دوباره بنویسم. خیلی چیزا عوض شده؛ اولیش خودم.

… و در شوره زار خس

مهر ۶م, ۱۳۸۸ دسته : شعر, موضوعات مختلف | ۳ دیدگاه »

به دوستی قول شعری دادم که پاره هایش را به دست باد سپرده بودم و هیچ خاطرم نبود. امروز دو بیت اولش را از حافظه ام هدیه گرفتم و باقی از نو متولد شد و چه خوب شد…
خواننده جان گاهی آمده ام برایت از عبور آهسته زمان نوشته ام. کاش امروز هم همین گونه بود. می خواستم بیایم و بنویسم که مثلا وقت بسیار است و باز خواهم گشت و هزار حرف ناگفته ی دیگر باشد برای روز مبادا. دوست داشتم بین هر دو روز همیشه هوای فردا را داشته باشم. اما اگر گریسته باشی… نه حتی آنقدر مردانه که در چاه، خوب می دانی از ترنم کدام ترانه ی نیم زنده با تو سخن می گویم. نه از تو می خواهم که چشم بشویی و نه می خواهم طور دیگری ببینی. همین که ببینی کافیست و بعد چند نقطه بی دلیل برای دیگری…

اینجا دری که قفل و کلیدی که گم شد است
رویای انتظار سپیدی که گم شد است

حسرت برای مردم شهرم چه واژه ای است؟
اندوه وسعت دیدی که گم شد است

در چشم من چو تو صد خواهر عزیز
با آن دو چشم خود تو چه دیدی که گم شد است

بگذار واژه از من و تایید از شما
با عطر و بوی روز سعیدی که گم شد است

خواهر سلام، با چه سوالی شروع کنم؟
خوب است گور شهیدی که گم شد است؟

با چشم های خیس تو مادر شروع کنم؟
بنویسم از شب عیدی که گم شد است؟

بارانٍ چشم در لطافت طبع اش خلاف نیست*
باید گریست بهر امیدی که گم شد است

وقتی به خان غزل هم نمی شود
پیدا کنیم برگ سپیدی که گم شد است

در جزر و مد چاه تو مولا، به آب زد
هر کس شنیده شنیدی که گم شد است

باید برای بار دگر گم شوم در این
تصویر های خوب و بعیدی که گم شد است

*باران که در لطافت طبعش خلاف نیست … در لاله زار گل بروید و در شوره زار خس

که جمعه روزی بود و منتظران مثل همیشه منتظر

شهریور ۱۲م, ۱۳۸۸ دسته : جامعه, موضوعات مختلف | ۲ دیدگاه »

تقدیم می کنم به همه ی آنهایی که هر چه رشته کردند، پاره دیدند. هرچه خوش دلی کردند، بدگلی دیدند. به آنهایی که در زمستان درد، مرد بودند. تقدیم به تمام دردهایشان، که انسانند و صبور. که انسانند و بزرگ. هر چند که شناسنامه هایشان درد می کند، هر چند که درد هایشان درد می کند. دوستتان دارم که مردید و مردمانید؛ حتی وقتی بوی سیگار نیمه سوز زر می دهید؛ حتی وقتی بوی خاک غربت می دهید در قربت وطن… در قطعه ی قبر های بی نام و با شماره.
آمده ام بگویم که در بی خیالی چکمه پوش ها یادت نرود که جمعه روزی بود و منتظران مثل همیشه منتظر. یادت نرود همسایه جان، یادت نرود برادرم، خواهرم، گلم… خلاصه ی هرچه همین هوای همیشه ی عصمت. جان تو و جان این کبوتر نیمه جان که سخت بوی حقیقت و زخم های کهنه می دهد.
پ.ن: بخشی از کتاب ۱۹۸۴ اثر جرج اورل:
_ آن مرغ توکا را که در حاشیه ی بیشه برایمان آواز می خواند، به یاد داری؟
_ برای دل خودش می خواند. اصلا همین طوری می خواند.
پرندگان می خواندند، رنجبران می خواندند، حذب نمی خواند. کران تا کران جهان – در لندن و نیویورک، در آفریقا و برزیل و سرزمین های رمزآلود و ممنوع در آن سوی مرزها، در خیابان های پاریس و برلن، در دهات دشت بی کران روسیه، در بازار های چین و ژاپن – در همه جا همان هیکل استوار و نحیف ایستاده بود، هیکلی که بر اثر کار و حاملکی هیولا وار گشته، از میلاد تا مرگ جان می کند و همچنان آواز می خواند. از آن صلب پرقدرت عاقبت نژادی آگاه پا به عرصه حیات می گذاشت. آینده از آن ایشان بود و تو از مردگان بودی. اما اگر ذهن را نگه می داشتی، همچنان که آنان جسم را، و آیین سری دو به علاوه دو می شود چهار را نسل به نسل منتقل می کردی، می توانستی در این آینده سهیم گردی.
_ ما از مردگانیم.
_ ما از مردگانیم.
صدای کوبیده شدن پوتین ها به زمین می آمد.
صدایی آهنین از پشت سر آنان گفت: شما از مردگانید.

پ.ن: دو ماهی بود که هاستم با تحریم استکبار جهانی  روبرو شده بود و نمی تونستم آپ کنم. شرمنده ام. هرچند عدو شب سبب خیر اگر خدا خواهد.

تقویم ها گفتند و ما باور نکردیم

تیر ۲۹م, ۱۳۸۸ دسته : روزنوشت ها, شعر | ۳ دیدگاه »

بعضی وقت ها کلی می گذرد و چیزی نمی نویسی؛ نه برای اینکه حرفی نیست که بنویسی. خواننده جان به من هم حق بده، خیلی شجاعت می خواهد نوشتن از آنچه می خواهی و خیلی ها نمی خواهند این خواستنت را. من رستنی ها را علم نکردم که خودم را به رخ تو بکشم. نمی خواستم بگویم که تو بشنوی. بیشتر می خواستم از غم و شادی بگویم تا شاید جوابی بگیرم. بعضی وقت ها گریه، بعضی وقت ها لبخند. گاهی اشک شوق و گاهی خنده تلخ. مثلا همین بغض الله اکبر شبانه که هنوز گریه نشده. مثلا همین چشم بستن ها به روی علاقه. مثلا همین کتاب نخوانده که نخوانده هم می ماند. مثلا همین شماره ی خاک گرفته آشنا که هیچ وقت زنگ نخواهد خورد. مثلا همین روزنامه های پرتیراژ صبح. یا حتی همین سر خط دروغ های ساعت نه شب. باور کن راحت نیست از این ها نوشتن. ولی سخت تر از آن ننوشتن است. همین است که هر از گاهی شاعرانگی می کنم برایت. وگرنه هرکه مرا می شناسد می داند اول انسانم، بعد هزار چیز دیگر و بعد هم شاید اندکی شاعر.
اولش این طور شروع شد. پایان یک روز معمولی دوشنبه بود. سرم را مثل همیشه از پنجره بیرون کرده بودم که!!! اما وقتی آن دو را دیدم یادم رفت چه می خواستم. دخترک کمی ترسیده بود و پسرک شاید هیجان زده…دلیلی برای اثبات حرفم ندارم ولی مطمئنم که این اولین بار بود که دستانشان دست هم دیگر را لمس می کرد. کوچه پر از بوی بلوغ شانزده سالگی بود. هنوز خطی ننوشته، شعر را تمام کرده بودم…

می گویم چتر!!
شاعر از صحنه عبور می کند
این که باران می آید یا نه
این که این چتر دو نفره است یا نه
با شما…
می گویم کلاه!!
می گویم کلاه و بارانی بلند و چمدانی و…
همان چتر چند خط بالا، تا خیس نشود شاعر در این عبور مسخره
این که دیگری خیس می شود یا نه
با شما
می گویم مسافرخانه!!
تختی با ملافه سپید
این که تخت دو نفره است یا نه
با شما
می گویم قاب عکس
این با من
خواننده جان، شاعر می خواهد تنهاییش را با عکس ها قسمت کند.

۲۹ تیرماه ۱۳۸۸
پ.ن: تقویم ها گفتند و ما باور نکردیم. هفت سال گذشت.

راهنمای قبولی در کنکور مدیریت اجرایی

خرداد ۱۱م, ۱۳۸۸ دسته : موضوعات مختلف | ۴۰ دیدگاه »

این چند روزی که نتایج کنکور کارشناسی ارشد اعلام شده و با کمک خدا تونستم رتبه ی نسبتا خوبی رو کسب کنم، مورد لطف تعدادی از دوستان واقع شدم که البته همه سوال های متعددی هم در مورد شیوه ی و مقدار مطالعه، منابع و … داشتن که باعث شد برای راحتی خودم و دوستان یک پست وبلاگ رو به این مطلب اختصاص بدم.
پیش از شروع باید بگم این راهنما در مورد رشته مدیریت اجرایی ( با سه گرایش مدیریت اجرایی، مدیریت MBA و مدیریت شهری ) کاربرد دارد و شاید بشود بصورت تک درس هم به عنوان راهنما از آن استفاده کرد. این نکته را هم باید اضافه کنم که این راهنما حاصل جسجتجوی فراوان و تلاش درسی یک سال گذشته ی من بوده و بیشتر حالت تجربه شخصی دارد.
رشته مدیریت اجرایی در کنکور ارشد شامل ۵ درس تئوری های مدیریت، دانش مسائل روز در زمینه ی موسسات تولیدی و خدماتی، هوش و استعداد تحصیلی ( GMAT )، زبان عمومی و تخصصی مدیریت و زبان فارسی می شود که به ترتیب سه درس اول دارای ضریب ۲ و درس چهار و پنج دارای ضریب یک هستند. رشته مدیریت شهری هم دیقیقا دارای همان منابع مدیریت اجرایی است با این تفاوت که ضریب درس زبان عمومی و تخصصی در آن دو است. در مورد مدیریت MBA هم با تفاوت زیادی در منابع مواجه می شویم. منابع آزمون این رشته سه درس ریاضی فنی و مهندسی با ضریب دو، هوش و استعداد تحصیلی با ضریب دو و زبان تخصصی مدیریت ( متفاوت از زبان عمومی تخصصی رشته های پیش گفته اس ) با ضریب یک است.
حالا که با منابع آزمون آشنا شدیم باید یک تصمیم مهم بگیریم و از بین رشته ی مدیریت اجرایی و MBA یکی را انتخاب کنیم و بر روی آن تمرکز نماییم . متذکر می شوم که بسیار بسیار بسیار بعید است کسی بتواند هر دو رشته را با هم دیگر برای کنکور مطالعه کند. پس حتما یکی را انتخاب کنید و برنامه خود را برای قبولی در آن رشته منظم نمایید.
در این مرحله به معرفی منابع و نکته های لازم برای مطالعه تک تک دروس ذکر شده می پردازیم.

تئوری های مدیریت
این درس بنا به گستردگی زیادی که دارد منابع متعددی را نیز شامل می شود که واقع بینانه باید گفت کمتر کسی می تواند تمام و یا حتی حجم زیادی از آن را مطالعه کند. در مورد این درس نکته اولی که باید در نظر بگیرید سابقه مطالعات مدیریتی شماست ( آیا رشته ی کارشناسی شما مدیریت بوده؟ ) در صورتی که شما این مطالعات را داشته باشید طبیعا شانس بیشتری خواهید داشت و در نتیجه زحمت کمتری و البته نوع مطالعه شما نیز متفاوت است. پیشنهاد من به دوستانی که این سابقه را دارند تهیه کردن جزوه تئوری های مدیریت سنجش تکمیلی یا پارسه یا ماهان ( در نتیجه گیری آنچنان متفاوت نیستند ) و مطالعه خوب و عمیق آن است و سپس در صورت موجود بودن وقت خرید کتاب های مبحثی مدیریت به صورت تکی در مباحث مختلفی که احساس ضعف یا اهمیت می کنید است. اما دوستانی که آشنایی قبلی با دانش مدیریت ندارند بهتر است از مطالعه ی کتاب های مبحثی شروع کنند. دلیل ساده ی آن هم وجود شرح و توضیح و تمثیل بیشتر در این کتاب ها است که باعث می شود کم کم با علم مدیریت آشنا شوید و درک متون مدیریتی را برایتان ساده می کند.
در زمینه کتاب های مبحثی منابع مختلف پیشنهاد های زیاد و مختلفی می کنند که کتاب های زیر نسبتا پر اهمیت تر هستتند:
۱/    مدیریت عمومی  دکتر الوانی ( این کتاب بخصوص برای دسته دوم برای شروع بسیار مفید است )
۲/    مدیریت منابع انسانی دکتر اسفندیار سعادت
۳/    تئوری های مدیریت رابینز
۴/    مبانی سازمان علی رضائیان
۵/    مبانی فلسفی و تئوری های رفتار سازمانی دکتر افجه

نکته بسیار مهمی که مهمتر از خرید این کتاب هاست فرصت مسلط شدن به آنها و درک آن هاست . پس بی دلیل سر خود را با کتاب های زیاد شلوغ نکنید و مطمئن باشید چند بار خواندن یک کتاب بسیار مفیدتر از خواندن چند کتاب مختلف هست. برای مثال من خودم برای این درس جزوه سنجش تکمیلی و کتاب های شماره یک و دو را مطالعه کردم و با همین سه منبع حدود هفتاد درصد تئوری زدم. پس بازم هم تکرار می کنم اول کتاب هایی که مهم هستن و بعد جزوه و تسلط به آنها. به این نکته هم توجه کنید که اهمیت این کتاب ها در سال های مختلف کنکور متفاوت بوده پس زیاد با این فکر که کدام بیشتر منبع سوال قرار می گیرد خود را مشغول نکنید. با دقت کتاب ها را انتخاب کنید و وقتی انتخاب کرید و شروع به مطالعه دیگر به هیچ دلیلی منبع مطالعاتی خود را عوض نکنید. مباحث در بسیاری از این کتاب ها همپوشانی دارد. پس به منبع انتخابی خود اعتماد کنید. نکته مهم آخر تسلط به تست های سال های گذشته است که آنها را هم می توانید در جزوه های ذکر شده پیدا کنید. پسیاری از سوالات تکرار می شود و البته زیاد به تست های تالیفی اعتماد نکنید و به تست های سال های گذشته اکتفا کنید. مهم تسلط به داشته هاست.

دانش مسائل روز در زمینه موسسات تولیدی و خدماتی
این درس طی دو سه سال گذشته از دو بخش اصلی تشکیل شده است . حدود ۵۰ درصد سوال های مطرح شده در آن دقیقا از همان منابع تئوری های مدیریت است ( که تکلیفش مشخص است ) ولی ۵۰ درصد بقیه آن متاسفانه در برگیرنده منابع بسیار متعددی است. برای درک موضوع می توانید به سوالاتی از این دست فکر کنید : مساحت دریای خزر؟ موضوع ایزو ۱۰۰۰۰-۱ ؟ علامت اختصاصی سازمان های مختلف بین اللملی ؟ سیاست های کلی نظام؟ برنامه بودجه و چشم انداز سال های مختلف ؟ نوع حکومت کشور ها؟ قانون کار ؟ قانون اساسی؟ قانون تجارت؟ اقتصاد خرد و کلان؟ اصطلاحات رایج تجارت بین الملل؟ آمار های مختلف ملی و بین المللی مثل جمعیت و…؟ پس متوجه شدید که سوالات دارای گستره وسیعی است که اگر بخواهید منبع همه انها را مطالعه کنید یقینا غیر ممکن است. پس این جا هم خیال خود را راحت کنید و به یک کتاب جمع و جور و برگزیده و تست های سال های قبل و تسلط کامل به آن بسنده کنید. پیشنهاد من در این مورد بدون تردید کتابی به همین نام از انتشارات نگاه دانش است. در بعضی منابع پیشنهاد شده که به مطالعه روزنامه های اقتصادی و سیاسی روز و همچنین سایت سازمان آمار نیز پرداخته شود که البته تجربه شخصی من این کار را مفید نمی داند و بیشتر از فایده باعث عدم تمرکز و هدر رفتن وقت می شود. دقت داشته باشید که میانگین درصد رتبه های تک رقمی کنکور هم به شصت نمی رسد، پس نگران نرسیدن به حد نصاب نباشید و به تسلط به همین مقدار دانش منسجم و آماده اکتفا کنید.

هوش و استعداد تحصیلی ( GMAT )
در مورد هوش با دوسته داوطلب مواجه هستیم. گروه اول داوطلبهای MBA و دسته دوم مدیریت اجرایی و شهری. مطالعه GMAT شامل مباحث مختلفی بوده که به علت ماهیت ریاضی وار حدود نیمی از سوالات مناسب افرادی هست که آشنایی خوبی با ریاضی دارند. توجه داشته باشید که GMAT شبیه آزمون های هوش معمولی که اکثر ما دیده ایم نیست و نوع خاص سوالات خود را دارد. از مباحث ریاضی وار تا درک مطلب و درست نویسی. خوشبختانه برای این درس هم کتابی دو جلدی با همین نام توسط انتشارات نگاه دانش منتشر شده که منابع بسیار خوبی از درس و تست ارائه داده است. درس GMAT آنچنان وقت گیر نیست و بهترین راه تسلط به سوالات حل تست های سال های قبل با استفاده از شیوه هایی که کتاب معرفی می کند می باشد. پیشنهاد من این است که این درس را حدود چهار ماه مانده به کنکور شروع کنید و مطمئن باشید که به اندازه کافی وقت خواهید داشت.

زبان عمومی و تخصصی مدیریت
بحث در مورد زبان بسیار بستگی به سطح فعلی زبان شما دارد. به طور کلی ۱۵ سوال درس زبان عمومی و ۱۵ سوال زبان تخصصی سوالات درس زبان را تشکیل می دهند که حدود ۷۰ درصد سوالات هم منوط به توانایی شما در درک مطلب و داشتن فرهنگ واژگان گسترده است. پیشنهاد شخصی من این است که اگر در درس زبان ضعیف هستید خودتان را برای ۴ سوال گرامر خسته نکنید و مبحث گرامر را کنار بگذارید. برای مطالعه هم به عنوان منبع زبان عمومی کتاب ۵۰۴ واژه ضروری زبان پیشنهاد می شود ( البته همراه با ترجمه فارسی ) این کتاب شامل ۵۰۴ واژه مهم است که به همراه مثال آورده شده که تقریبا برای هر لغت تازه با سه لغت جدید دیگر نیز در متن مواجه می شوید که حجم زیادی از لغت را تشکیل می دهد. بهترین کار این است که ابتدا همان ۵۰۴ لغت ضروری را یاد بگیرید و بعد تا جایی که فرصت شد به لغات فرعی تر هم بپردازید. در مورد زبان تخصصی هم بهترین کار حفظ لغات در متون تخصصی و درک آن متون است. کتاب های زبان تخصصی مدیریت داور ونوس کتاب های بسیار مناسبی هستند که اگر بتوانید کاملا مطالعه کنید و برای خود ترجمه نمایید بسیار خوب است. ولی کار راحت تر و البته ممکن تر به خصوص برای کسانی که در زبان ضعیف هستند خرید نمونه سوالات زبان تخصصی مدیریت سال گذشته همراه با پاسخ و ترجمه کامل است ( از هر انتشاراتی که باشد مهم نیست چون سوالها یکی است ) که با تسلط به آن ها هم می توانید از پس نسبت خوبی از سوالات زبان برآیید. درس زبان را از همان روز اول به صورت جدی شروع کنید و تا روز آخر هم با همان جدیت دنبال کنید. وقفه ی حتی یک روزه هم در یادگیری زبان مشکل ایجاد می کند . پس زبان را مستمر و همیشگی تا روز کنکور دنبال کنید.

زبان فارسی
سوالات درس زبان فارسی در چند سال گذشته تقریبا به مباحث ادبیات فارسی پرداخته است. بهترین منبع برای این درس کتاب های سه سال دبیرستان و پیش دانشگاهی است. بیشتر سوالات این درس را نیز درک و معنی شعر و نثر در بر می گیرد و تعداد خیلی کمی از سوالات شامل صنایع ادبی و تاریخ ادبیات و زبان فارسی می شود. در واقع چیزی حدود ۱۸ تا ۲۰ سوال را از معنی شعر و نثر و درک آن می دهند و ۵ تا ۷ سوال را هم از باقی مباحث. پس مطمئنا توانایی شما در درک شعر و متن بسیار مهم است. در مورد زبان فارسی زدن تست های سال های گذشته کمک چندانی به شما نخواهد کرد و پیشنهاد می شود بیشتر از مطالعه همان کتاب های دبیرستان و پیش دانشگاهی در سه ماه آخر وقت نگذارید.

در مورد درس های ریاضی فنی و زبان تخصصی MBA هم آشنایی زیادی ندارم.

نکته های پایانی
در نهایت پیشنهاد من به شما شروع مطالعه از همین امروز است. سعی کنید مطالعه خود را به صورت مستمر و همیشگی تا کنکور ادامه دهید و از نوسان در حجم مطالعه روزانه بپرهیزید. مطمئن باشید با ۹ ماه مطالعه هر روز چهار ساعت می توانید بسیار به رتبه های خوب و عالی امیدوار باشید. در مورد اهمیت درس ها هم به ترتیب اول درس تئوری های مدیریت و زبان، در رده بعد درس GMAT و دانش مسائل روز و در رده سوم درس ادبیات است. پیشنهاد کلی من این است که درس زبان و تئوری ها را از همین امروز تا روز آخر مرتبا بخوانید و دوره کنید و درس های دیگر را هم به ترتیب چهار ماه، سه ماه و دو ماه مانده به کنکور شروع کنید و تا روز آخر ادامه دهید. البته این یک تقسیم بندی کلی است که احتمالا برای تعداد زیادی از داوطلبان مناسب است اما شما با توجه به ضعف و قوت خود ممکنن است مثلا مجبور به مطالعه کمتری در درس زبان و مطالعه بیشتری در  درس فارسی باشید.

در نهایت مهمترین نکته به تجربه من این است:
داشتن انگیزه برای قبولی و اینکه تسلط بر حجم کمی از مطالب بسیار مهمتر از خواندن همه مطالب است ( البته نوارتون گیر نکنه ها -_- )
موفق باشید و اگر سوالی براتون مونده بود با ایمیلم تماس بگیرید. هر کمکی از دستم بربیاد در خدمتم.